یادداشت کن !

Ahmad Engineer

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شادم که در شرار تو می‌سوزم

شادم که در خیال تو می‌گریم


شادم که بعد وصل تو باز اینسان


در عشق بی‌زوال تو می‌گریم


پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست


اما چه گویمت که جز این آتش


بر جان من شراره‌ی دیگر نیست
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
انسان از چیزی که بسیار دوست میدارد خود را جدا میسازد
در اوج خواستن نمیخواهد
در اوج تمنا نمیخواهد
دوست دارد اما در عین حال نمیخواهد که متنفر باشد
امیدوار است که امیدوار نباشد
همواره به یاد می آورد که نمی خواهد فراموش کند
انسان از آن چیزی که بسیار دوست میدارد خود را جدا میسازد
 
Similar threads
Thread starter عنوان تالار پاسخ ها تاریخ
*M.A* یادداشت های شبانه ادبیات 291
floe گریه کن ای دل.......... ادبیات 427
nadernorozi نگاه کن ادبیات 217

Similar threads

بالا