پاییز

sar sia

کاربر بیش فعال
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد سوگند به شب نمیدانم

تو فکر خواب گل‌هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه‌ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانم
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
باغ‌ها پائیـز را بیدار ڪردند
برگ‌هاےِ زرد و نارنجی
در سڪوتِ باد رقصیدند
آسمان بارانی از اندوهِ شیرین داشت
ڪوچه‌هاےِ خسته از تابستان
تن بِ بارانِ نخستینِ خـزان دادند…


#شفیعی_ڪدڪنی
➠ℳ❁⃟ ⚘
 

sar sia

کاربر بیش فعال
او می‌رسد که باز هم عاشق کند مرا
او قول داده است به قولش وفا کند
پاییز عاشق است، وَ راهی نمانده است
جز اینکه روز و شب بنشیند دعا کند
شاید اثر کند، وَ خداوندِ فصل ها
یک فصل را بخاطر او جا به جا کند
تقویم خواست از تو بگیرد بهار را
تقدیر خواست راه شما را جدا کند

علیرضا بدیع
 
بالا