وطن یعنی ...

Body Guard

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
فرخی یزدی میفرمایند :

تا بود جان گرانمایه به تن
سر ما و قدم خاک وطن

دل بو دلدار،گیان بو ئازادی ، سه ر بو نیشتمان
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
آه ای وطن نام تو همیشه بر لبم

با مهر تو ستاره درخشد بر شبم

به دشت تشنه شکوه بارانی

سرود پاکی شعر بهارانی

غروب ما را پیام خورشیدی

طلوع بودن طلوع امیدی

«—♩—»
 

Body Guard

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
راستش اصلا فکر نمی کردم که روزی از زنده بودن و راه رفتم اینقدر شرمسار و خجالت زده باشم .
اصلا فکر نمی کردم روزی برسه ،برای آدم هایی که اصلا نمی شناسمشون گریه کنم .به خصوص برای مایی که گریه کردن برامون حرومه .
اصلا فکر نمی کردم که برای پسری که مثل برادرمه ، برای دختری که جای خواهر نداشتمه ،برای مادری که انگار تو بغل اون بزرگ شدم و برای پدری که گویی از دست اون نان گرفتم و تو دستای اون قد کشیدم ولی ندیدمشون دلم پر از غم بشه .

به نظرم وطن یعنی اینکه منه کرد زبان ، دلم پر میزنه سمت سیستان ، سمت رشت ، سمت بندر عباس ، سمت خوزستان
وطن یعنی همین تن های بر خاک افتاده .
این خاک از همین تن ها درست شده ، و شاید برای همینه که اینقدر جاذبه داره.
فکر نکنم جای دیگه ای در این دنیا اینطور باشه ، شایدم باشه و من ندیدم که مردمانی اینطور خاکشون رو دوست داشته باشن .
به شخصه حاضرم تک تک استخوان هام ،ذره ذره گوشت تن و قطره قطره خونم رو بدم تا این خاک روی خوشی و شادی ببینه . خاک که خوش باشه ،آدم های سرشته از اون خاک هم شاد میشن . . .
 

Similar threads

بالا