مهارتهای مدیریتی,اشتباه های مدیریتی

صبا سخا

عضو جدید
با وجود آنکه می دانیم وقتی سوال ها درباره بالا بردن بهره وریو افزایش الگوهای رفتاری موفقیت است، هیچ کس پاسخ کاملی ندارد، اما با این حال هرکسی که مدیریت کرده، بهتر پاسخ این سوال ها را می شناسد..

وقتی مشغول انجام کاری می شویم که به علت زمان طولانی و مداومتبه یک عادت تبدیل می شود و باعث افزایش تلاش و بالا بردن کیفیت کارهای خودمان میگردد، دو سوال اساسی در ذهن ما نقش می بندد:
۱) آیا موفق می شوم؟ وقتی شخصی باید تلاش های خود را افزایشدهد، حال چه برای رسیدن به یک هدف والاتر باشد و چه برای تسلط بر یک مهارت جدید یاافزایش بهره وری، ابتدا از خود سوال می کند: چه شانسی برای موفقیت دارم؟ اگر در ذهناو این پاسخ بیاید:«سعی می کنم، اما شکست می خورم» او به هیچ وجه تلاش نخواهد کرد. یک انسان عاقل تنها وقتی تلاش و انرژی خود را بالا می برد که نتایج را پیش بینی کندو از درگیری در کار های بی فایده و به ظاهر غیرممکن پرهیز کند. در نتیجه وقتی ماسوال (آیا موفق می شوم؟)را از خودمان بپرسیم و بر اساس میزان درک خود از سختی کار،مقاومت و تلاش خود را می سنجیم.
من و شما به عنوان یک مدیر، روزانه با مشکلات بزرگی برای تغییرنظر آن دسته از کارمندان خود، رو به رو هستیم. چون آنها انجام کار یا حداقل به سرانجام رساندن آن را بیش از حد توان و میزان کارآیی خود می بینند. ما ممکن استبدانیم که کار مورد نظر آنقدرها هم مشکل نبوده، اما برای آنها این مساله مهم نیست . فرقی نمی کند ما چه فکر می کنیم، تنها آنچه کارمندان فکر می کنند مهم است .
چگونه باید روی طرز فکر کارمندان خود اثر بگذاریم؟ البته نبایدسعی کنیم به کارمندان این حقیقت را القا کنیم که این کار را خیلی راحت تر از آنچهفکر می کنند، می توانند انجام دهند. شما به عنوان یک مدیر می توانید به شخص موردنظر بگویید که این کار آنقدر سخت نیست. اما شما دارید وقت تلف می کنید، زیرا دربرابر اسلحه های بزرگ مخالفت که به طرف شما نشانه رفته است، ایستاده اید (مخالفتهایی را که می شنوید یا به نحو دیگری به شما منتقل می شود).
تنها با حرف نمی توان شناخت شخص از میزان سختی کار را تغییرداد. خواهید دید که تنها امید واقعی برای تغییر نظر کارمندان، تحول میزان آگاهیآنها از خودشان است. کارمندی را در نظر بگیرید که به توانایی های خود شک دارد، سپساو را هیزم شکنی فرض کنید که بر روی یک تبر دو لبه قابل اطمینان تکیه زده است. دراین وضعیت رییس می گوید: «فردا می خواهم دو برابر درخت هایی که در گذشته می بریدید،قطع کنید.» شانس هیزم شکنی که پاسخ می دهد: «مشکلی نیست» برای تخمین زدن، ایناحتمال بسیار کم است. از طرف دیگر در نظر بگیرید، اگر رییس اضافه می کرد: «این ارهبرقی و من به شما یاد می دهم چگونه از آن استفاده کنید.» پاسخ احتمالی چه می بود؟اضافه کردن ابزار کار مناسب، ناگهان تصور افراد از میزان توانایی خودشان را تغییرمی دهد. افزودن ابزار و تجهیزات برای یک عملکرد بهتر، از جمله طرح های بازاریابیجدید، روش های جدید، تجهیزات مدرن و در بیشتر اوقات افزودن ابزار کمک فکری شاملاطلاعات جدید و آموزش جدید باعث می شود، فرد مهارت های بالای خود را بهبود بخشیده وفکر کند، می تواند کار را در سطح بالاتری انجام دهد.
چقدر کار برایم ارزش دارد؟
دومین سوالی که مردم، هنگام برخورد با یک مشکل جدید از خود میپرسند، این است: «کار مورد نظرم چقدر برایم ارزش دارد؟» اگر افراد ارزش بالاتریبرای کار قائل باشند آن را انجام می دهند. از طرف دیگر، اگر انجام ندادن آن کار بهنفع آنها باشد، راحت آن را انجام نخواهند داد.وقتی من می گویم، مردم از خود میپرسند این مساله یا عمل چقدر برایشان ارزش دارد، منظورم ارزش مالی نیست. به طورمسلم اگر به کارمندان پول ندهند، آنها فعالیت نخواهند کرد، ولی همگان تنها برای پولکار نمی کنند، مگر این که از لحاظ مادی تحت فشار باشند. شخصی که تحت فشار مادی است،عملا هر کاری انجام می دهد. بدون توجه به اینکه چقدر برایش ناخوشایند است و تازمانی که آن را انجام می دهد که بتواند پول مورد نیاز را به دست آورد و فشار مالیاز رویش برداشته شود. وقتی این فشار دیگر از روی او برداشته شد، آن را انجام نخواهدداد.
وقتی یک نفر می پرسد، این کار برایم ارزش دارد؟ در واقع منظورشاین است که چقدر این عمل برایم اعتماد به نفس می آورد.من و شما بیش از هر چیز دیگریبه دنبال کسب اعتماد به نفس هستیم. ما اگر از انجام کاری احساس غرور کنیم، آن را بهمدت طولانی، آنقدر انجام می دهیم تا یک عادت شود، ما تنها وقتی به فعالیتی علاقهمند می شویم و از انجام آن به طور عادی احساس غرور می کنیم که با انجام آن، اعتمادبه نفسمان بالا برود. من اطلاع دارم در سال ۱۹۸۱ که یکی از بالاترین آمار بیکاری درسال های اخیر را داشته است، بیش از ۱۰ میلیون آمریکایی دست از کار کشیدند. اجازهبدهید به شما اطمینان بدهم که علت ترک کار آنها پول نبوده است، بلکه تنها به اینعلت کار خود را رها کردند که از انجام آن، به اعتماد به نفس نمی رسیدند.
به دست آوردن اعتماد به نفس
افرادی که بر پرسش «چقدر این کار برایم ارزش دارد» پاسخ میدهند، به همان طریق به این سوال که « چه فرصت هایی برای موفقیت دارم» نیز جواب میدهند. یعنی آنها با در نظر گرفتن کار یا فعالیت هایی که مستلزم آن است، ارزشی ازلحاظ عدد برای آن شغل در نظر می گیرند، مانند: (۱ تا ۵) و برای خودشان نیز از میاناعداد (۱ تا ۵) عددی انتخاب می کنند. این افراد اگر از لحاظ اعتماد به نفس، خودشانرا در شماره «۳» ببینند و کار مورد نظر را نیز شماره «۳» بدانند، می توانند آن کاررا انجام دهند و از انجام آن احساس اعتماد به نفس می کنند. احساس غروری که در اینموقعیت به دست می آورند، آنها را قادر می سازد که به مرور زمان کار را در سطحبالاتری از میزان بهره وری به انجام رسانند. اگر شماره ای که برای شغل مورد نظرانتخاب می کنند، بالاتر از شماره انگیزه شخصی خودشان باشد، آنها تلاش بیشتری ازخودشان نشان می دهند، تا به آن برسند.در یک فرآیند ارزیابی ذهنی، اگر یک نفر خود راشماره «۳» ببیند و شغل مورد نظر را شماره «۵» به دلیل به دست آوردن اعتماد به نفس،آن کار را انجام می دهد و از انجام این کار انرژی می گیرد. این عمل به او انگیزه میدهد. ما در امر مدیریت، نیاز به افرادی داریم که با تمام وجود به آنچه انجام میدهند، باور داشته باشند، افرادی که اهمیت کار خود را بدانند و به کاری که انجام میدهند افتخار کنند.

پایگاه اطلاع رسانی مدیران ایران ( www.modiriran.ir )​
 
بالا