هزاران دروووود بر توتو ز عشقت آتشم بر جان زدی
کاخ دل را خانه کردی عاقبت
با نگاهت شعله بر جانم زدی
عشق را افسانه کردی، عاقبت
اشک را از دیده جاری کرده ایی
حوض غم فواره کردی عاقبت![]()
اسی تعجب نکن مصرع دوم یادم نیومد گفتم همینو علی الحساب بزارم خالی نمونهدردیست غیر مردن کان را دوا نباشد
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
می روی و گریه می اید مراتو همچو صبحی و من شمعِ خلوتِ سَحَرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسِپُرَم
حافظ
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 113 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |