مباحث مربوط به روح

BigMasoud

اخراجی موقت
آها...
خوب فكر كردم داريد در مورد كسايي حرف ميزنيد كه خودشونم خوب مطالعه دارن و يا به اصطلاح جزء علما محسوب ميشن. خوب بله همچين چيزي هست. هميشه.
******
حالا يه چيز بيربط به تاپيك. در مورد مسئله اي كه عنوان كرديد ميشه آيه مورد نظر رو بگيد. برم بخونم. به اطلاعاتمون اضافه بشه. ذكات العلم نشرها.(اميدوارم حديث رو درست نوشته باشم.)

در اين رابطه خيلي آيه هست. خيلي از آيه‌ها به طور مستقيم و خيلي بيشتر به طور غير مستقيم در اين رابطه هست.
سوره الزمر آيه‌ي 42:
"اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضَى عَلَيْهَا الْمَوْتَ وَيُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ"
خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامى باز مى‏ستاند و [نيز] روحى را كه در [موقع] خوابش نمرده است [قبض مى‏كند] پس آن [نفسي] را كه مرگ را بر او واجب كرده نگاه مى‏دارد و آن ديگر [نفسها] را تا هنگامى معين [به سوى زندگى دنيا] بازپس مى‏فرستد قطعا در اين [امر] براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى [از قدرت خدا]ست


مقدمه‌ي اول اينه كه روحي كه ما فارسي زبان‌ها در موردش حرف ميزنيم و يك قسمت جسم براي خودمون قائليم و يك قسمت روح، در قرآن اون روح نفس گفته ميشه. (و در ترجمه‌ها روح ترجمه مي‌شه) و روح در قرآن چيز ديگه‌ايست. (و در باره روح از تو مى‏پرسند بگو روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است"آيه‌ي 85 سوره‌ي الاسراء")

مقدمه‌ي دوم هم اين كه ضمير "ها" در "موتها" به "الله" نميتونه برگرده، به مردم هم نميتونه برگرده چون يك ضمير موقعي به كار برده ميشه كه اون كلمه قبلش آورده شده باشه. پس نميتونيم وقتي الناسي نميبينيم تو قسمت اول آيه بگيم "ها" به "الناس" برميگرده. منتها اين آيه، اينجا، يا در ترجمه‌هاي ديگه اينطور ترجمه ميشه كه روح مردم را هنگام مرگشان يعني هنگام مرگ مردم باز مي‌ستاند. در حالي كه تو قسمت اول آيه هيچ صحبتي از مردم نشده. نتيجاونه‌اي كه ميشه گرفت اينه كه ضمير "ها" فقط به الانفس برميگرده. يعني هنگام مرگ نفس. يعني نفس ميميره برخلاف چيزي كه گفته ميشه.



قسمت جالب اينه كه در المعجم در مورد واژه‌ي نفس (كه توضيح كلمه عنوان شده)، اين آيه به عنوان مثال آورده شده. و نكته‌ي جالب‌تر اين هست كه همون اول قبل از هر توضيحي در مورد اين آيه، نوشته شده مي‌دانيم كه نفس نمي‌ميرد!!!!!!!!!!!!! و دقيقا يادم نيست اما فكر كنم گفته شده بود بايد يك الناس آورده بشه در آيه!!!!!!!!!!!!!
يعني بدون خواندن قرآن و بدون در نظر گرفتن آيه و ... صرفا با استناد به روايات نويسنده گفته كه مي‌دانيم نفس نمي‌ميرد كه بسيار تعجب‌برانگيزه. در حالي كه اين فرآيند بايد برعكس باشه.

ماه رمضون پارسال بود يا دو سال پيش كه شبكه‌ي 3 يك برنامه داشت و هر روز يك جزء قرآن توش خونده ميشد. برام جالب بود كه وقتي به اين آيه رسيد ترجمه‌ش به صورت "خدا نفس را هنگام مرگش به تمامي باز مي‌ستاند" بود. اين دو تا اصلا با هم برابر نيست و اصلا نتيجه‌هاي يكساني ندارند.
سعي ميكنم آيه‌هاي ديگه‌اي هم قرار بدم بعدا.
 

عبید

عضو جدید
هر چند این مطلب ربطی به موضوع تاپیک نداره اما دلم نیومد جواب این دوستمونو ندم
طبق نظر علامه در المیزان مراد از انفس در این آیه ارواح است اما مرگ نفس یعنی علاقه ی روح از بدن قطع می شود و دیگر روح به تدبیر بدن و دخل و تصرف در آن نمی پردازد.
پس ترجمه ی آیه چنین میشود:
"خداوند ارواح را به هنگام مرگ انسانها و در وقت خواب انسانها بر مي گيرد. ارواح كساني را كه فرمان مرگ آنان را صادر كرده است نگاه مي دارد. ارواح ديگري را (كه هنوز صاحبانشان اجلشان فرا نرسيده به تن) باز مي گرداند تا سرآمد معيني".
ایات دیگری در این زمینه وجود دارد:
(ولو تري إذ الظالمونَ في غَمَراتِ الموتِ والملائكةُ باسطوا ايديهم أخرجوا انفسَكم)_(انعام:93)
"اگر ستمكاران را ببيني در آن هنگام كه در شدايد مرگ فرو رفته اند و فرشتگان دستهاي خود را دراز كرده اند (و بديشان مي گويند) خويشتن را رهانيد (قالب تهي كنيد)".
نفس در هر دو آيه به معني روح است. خداوند در قرآن كريم از نفس به عنوان نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطئمنه ياد مي كند و اينها انواع و اقسام نفس نيستند، بلكه از جمله ي صفات اويند.
نفس موقعي كه تحت تسلط غرايز و نيروهاي فطري و جسمي قرار گيرد صفت نفس اماره به سوء مي گيرد:
(وما اُبَرِّئُ نفسي اِنّ النفسَ لأمّارةٌ بالسّوءِ الا ما رَحِمَ رَبِّي)_(يوسف:53)
"من نفس خود را تبرئه نمي كنم چرا كه نفس به بديها و نابكاريها مي خواند مگر نفس كسي كه پروردگارم بدو رحم كند".
ولي هرگاه به وسيله دين و تحت نظارت آن، تربيت پيدا كند و تزيكه و پاك شود، خود را در حالتي مي بيند كه انگار رقيبي سرزنشگر در مقابلش قرار گرفته است به نيكي و خير مي گرايد و ديگران را به آن فرا مي خواند و از شر و فساد متنفر مي شود و با هر عمل نيكي احساس را حتي و امنيت مي كند و از هر نوع زشتي و گناه بيزاري مي جويد.
هرگاه نفس تا اين مرحله از بيداري، مراقب و حسابگري، پيش برود و از خير و نيكي كردن خوشنود و از شر و بدي ناخوشايند گردد با اين دگرگوني و تكامل به مرحله نفس لوامه يا ملامتگر مي رسد:
(لا اُقسِمُ بيومِ القيامةِ ولا اُقسِمُ بالنّفسِ اللَّوَّامه)_(قيامت:1-2)
"به روز قيامت سوگند و به نفس سرزنشگر سوگند".
هر گاه انسان توانست به جهاد با نفس برخيزد، رسوبات هوي و هوس و شهوت را از آن بزدايد، كمبودهايش را بر طرف نمايد و نفس خود را به مرحله حقيقت طلبي، نيكي، زيبايي و كمال برساند؛ در واقع به مرحله اي از رشد و تكامل رسيده كه خداوند براي بندگانش در اين دنيا در نظر گرفته است تا در قيامت شايستگي ملاقات و ديدار او را داشته باشند.
(وَلكنَّ اللهَ حَبَّبَ اِليكم الايمانَ و زينَّهُ في قلوبِكُمْ و كَرَّهَ اليكم الكُقرَ والفسوق والعصيان اُولئِكَ هُمُ الرَّاشِدون)_ (حجرات:7)
"اما خداوند ايمان را در نظر تان گرامي داشته است و آن را در دلهايتان آراسته است و كفر و نا فرماني و گناه را در نظرتان زشت و نا پسند جلوه داده است. فقط آنان راهيابند و بس".
هرگاه انسان به اين درجه از تكامل، پختگي و اعتدال برسد، نفسش با آسودگي خاطر به خير و نيكي عادت مي كند.
(يا ايَّتُها النفسُ المطمئِنّةُ ارجِعِي الي رَبِّكِ راضيَةًٍ مرضية فادخُلي في عبادي وادخُلي جنّتي)_(فجر:27-30)
"اي انسان آسوده خاطر به سوي پروردگارت باز گرد در حالي كه تو خوشنودي و (خداهم) از تو خوشنود است. به ميان بندگانم درآي".
اگر انسان، نفس خود را به اين درجه نرساند، در واقع زيان و خسارت جبران نا پذيري را بر او وارد كرده است.
همانطور که ملاحظه می کنید در همه ی این آیات به خصوص آخرین آیه اشاره به این دارد که نفس نمیمیرد و پس از مرگ انسان حاضر است.
روح پس از جدايي از بدن
پس از جدايي روح از بدن، مرگ فرا مي رسد در چنين حالي هوش و ادراكش همچنان باقي است، صداي كساني كه به زيارتش بروند مي شنود و آنها را مي شناسد و به سلام آنان جواب مي دهد و لذت بهشت و يا درد جهنم را احساس مي كند.
ابن تيميه میگوید: خبرهاي زيادي در دست هست كه بيان مي كند، مرده به وضعيت خانواده و دوستانش در دنيا آگاهي دارد. احوالشان بر او عرضه مي شود. آن را مي بيند و آنچه نزدش اتفاق مي افتد، در مي يابد. و به رخداد هاي نيكو خوشحال مي شود و از كارهاي زشت رنج مي برد.
روايت شده كه مردگان در باره ي وضعيت خانواده هاي خود، از كساني كه تازه به جمعشان ملحق مي شوند، كسب خبر مي كنند و آنها هم اوضاع و احوال خانواده هايشان را به اطلاعشان مي رسانند مثلاً مي گويند كه فلاني داراي فرزندي شد و فلان با فلان كس ازدواج كرده و...
در حدیث است که پیامبر (ص) فرمود: چنين است فرموده ي حق تعالي:
(يثبِّتُ اللهُ الذين آمنوا بالقولِ الثابت في الحياةِ الدّنيا و الآخرة)_ (ابراهيم:27)
"خداوند مؤمنان را به خاطر گفتار استوار هم در اين جهان و هم در جهان آخرت ماندگار مي دارد".
براي كافران حالتي ضد اين گزارش شده است تا جايي كه فرمود: سپس گور بر او تنگ و تنگ تر مي شود تا جايي كه دندان هايش در هم فرو روند. اين همان زندگي تنگ و پر اضطرابي است كه خداوند مي فرمايد:
(فاِنّ له معيشةً ضنكًا و نحْشُرهُ يوم القيامة اعمي)_(طه:124)
 
بالا