قرارهاي بي قرار...

yas87

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این چه دردیه که آدمی هر حرفی می زند هر کس هر انچه میخواهد برداشت میکند
چقدر سخت تر است که حرف هایمان را هیچ کس نمیفهمد
و همه هر روز بیشتر در سوء تفاهم ها غرق میشویم ، بی آنکه بدانیم چه بر سر دلهایمان می آید بر سر روحمان
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
..
می گویـند ساده ام،،،
می گویند تـو مرا با
یک جمله
یک لبخند،،،
بـه بازی میـگیری
میگویند ترفندهایت، شیطنت هایت
و دروغ هایت را نمی فهمم
میگویند ساده ام
اما تو این را باور نکن
من فقط دوستت دارم،
همین!!!!
و آنها این را نمـیفهمند..
 

sar sia

کاربر بیش فعال
می‌شد بدانم این‌که خطِ سرنوشتِ من
از دفترِ کدام شبِ بسته وام شد؟
اوّل دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد، گل سرخم! تمام شد
شعر من از قبیلهٔ خون است، خون من،
فواره از دلم زد و آمد کلام شد
ما خون تازه در تنِ عشقیم و عشق را
شعر من و شکوه تو، رمزالدوام شد
بعد از تو باز عاشقی و باز… آه نه!
این داستان به نام تو، این‌جا تمام شد

حسین منزوی
 
بالا