صفحه ی شطرنج

rm_arch

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
صفحه ی شطرنج ​
​
​
​
می خواهم صفحه ی شطرنجی ترسیم کنم , نه آنگونه ای که تو فکر می کنی!​
​
می خوام به جای خانه های سیاه و سفید , هر خانه ی آن را از یک رنگ انتخاب کنم.​
​
دوست ندارم مهره های آن را طبق آن قائده ی سابق حرکت دهم!​
​
خیلی غم انگیز است که فیل با آن جثه ی عظیمش مضحکه ی دستان من باشد و فقط بتواند در مسیر مورب حرکت کند.​
​
دوست دارم اسب شطرنج من سرکش باشد , حرکت در قائده ی ال برای چنین اسبی خیلی محدود است.​
​
اسب من کل صفحه را سیر می کند, هر جوری که دلش بخواهد.​
​
​
​
در شگفتم! خود این مهره ها چرا تن در می دهند که بازیچه ي دستان من باشند , و هر گونه که من خواستم عمل کنند !​
​
​
​
مگو که این یک قائده است , مگو که این یک عادت است , مگو که این یک سنت است, مگو که از اول چنین بوده , من از این حرفها خسته ام.​
​
یک حرف تازه می خواهم . حرفی از جنس تفکر و آزادی و نه اسارت و بندگی.​
​
​
​
فقط لحظه ای به خود بیا , شاید تو هم بخواهی صفحه ي شطرنج و مهره هایت با دیگران فرق کند. آن وقت من تنها نیستم.​
​
​
​
​
​
پیش از این من هم شطرنج مرسوم را بازی می کردم, چون یک ورزش فکری است. و چقدر دردآور است که اعتراف کنم با تمامی بردهایم , حتی لحظه ای هم فکر نکردم!​
​
مهره ها برده ي من بودند و من برده ي قائده ي مرسوم.​
​
​
​
من با یک طرح نو می آیم , شطرنج آزادی , با مهره های آزاد ( شاید دلم خواست کبوتر یا خرگوشی را جانشین فیل کنم ) و حرکت آزاد ( کبوتری که پرواز می کند و خرگوشی که می پرد ) و با جرات می گویم این اولین بازی شطرنجی است که با تفکر انجام می دهم.​
​
​
​
ولی رقیب من کیست؟!​
​

​
​
مهم نیست که آنها چه می اندیشند , در عوض من با دیدن این همه تنوع و آزادی لذت می برم.​
​
و می دانم حتی بدون هیچ رقیبی برنده این بازی هستم.​
​
​
​
به یقین تو هم اگر تامل کنی , دلت برای نفس کشیدن تنگ شده است , پس نترس ! بیا ! من اینجایم . بگذار صدای نفس هایمان خفتگان را بیدار کند.​
​

​
​
نویسنده هایده مختاری مرداد​
​
 

Similar threads

بالا