زندگي را مي توان فرياد كرد
در ميان شهر خالي از نفس
يا صدا زد زندگي را يكسره
در سكوت شام يا كنج قفس
***
مي توان پرواز را معنا نمود
زندگي از آسمان هم ديدني است
خاطرات عشق از كنج خيال
با نداي مهر هم روييدني است
***
مي توان در جان سبز دشت شد
با سر انگشتي گلي را ناز كرد
مي توان با يك نفس از عمق دل
زندگي ديگري آغاز كرد
***
بنگرم مي گويمت از زندگي
گر چه در جانم اميدي نيست نيست
ارغوان جام شرابم را بده
تا بگويم زندگي را چيست چيست
در ميان شهر خالي از نفس
يا صدا زد زندگي را يكسره
در سكوت شام يا كنج قفس
***
مي توان پرواز را معنا نمود
زندگي از آسمان هم ديدني است
خاطرات عشق از كنج خيال
با نداي مهر هم روييدني است
***
مي توان در جان سبز دشت شد
با سر انگشتي گلي را ناز كرد
مي توان با يك نفس از عمق دل
زندگي ديگري آغاز كرد
***
بنگرم مي گويمت از زندگي
گر چه در جانم اميدي نيست نيست
ارغوان جام شرابم را بده
تا بگويم زندگي را چيست چيست
