شعری زیبا از سهراب

shayan133

عضو جدید
کاربر ممتاز
​
​
​
--​
شب آرامی بود​
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود​
زندگی یعنی چه؟​
مادرم سینی چایی در دست​
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من​
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا​
لب پاشویه نشست​
پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد​
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین​
:با خودم می گفتم​
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست​
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست​
رود دنیا جاریست​
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است​
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم​
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟​
هیچ!!!​
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند​
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری​
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت​
زندگی در همین اکنون است​
زندگی شوق رسیدن به همان​
فردایی است، که نخواهد آمد​
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی​
ظرف امروز، پر از بودن توست​
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی​
آخرین فرصت همراهی با، امید است​
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک​
به جا می ماند​
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ​
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود​
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر​
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ​
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق​
زندگی فهم نفهمیدن هاست​
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود​
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست​
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست​
فرصت بازی این پنجره را دریابیم​
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم​
پرده از ساحت دل برگیریم​
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم​
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است​
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست​
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند​
چای مادر، که مرا گرم نمود​
نان خواهر، که به ماهی ها داد​
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم​
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت​
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست​
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست​
من دلم می خواهد​
قدر این خاطره را دریابیم​
​











​
 

Similar threads

بالا