بالاخره زدش، نزدش؟ چی شد؟!
قربونت برم رضا هم همین چیزیو میبینه که تو میبینی!!! فکر کنم میلیمتری رد کرد!
نخیرم، من خیلی عمیقتر از این حرفا رو میبینم! اون بنده خدا هم با اینکه اشهدشو خونده بود و آماده بیمارستان و سردخونه شده بود ولی فرشته ها دستشو گرفتنو از اون مَهلکه مُهلک کشیدنش بیرون! نمیدونید وقتی اتوبوسو رد کرده بود چه حالی داشت!!


