gholle
عضو جدید
فصل اول
فصل اول
طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟ بوچ وبس تند،چنان باد دوان همه تقصیر من است این که خود میدانم که نکردم فکری که تامل ننمودم روزی ساعتی یا آنی که چه سان میګذرد عمر ګران؟ کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط فارغ از نیک وبد ومرګ و حیاط همه ګفتند کنون تا بچه است بګذارید بخنددو شادمان که بس از این دګرش فرصت خندیدن نیست بایدش نالیدن من نبرسیدم هیچ که بس از این زچه رو نتوان خندیدن؟ هیچ کس نیز نګفت زندګی چیست چرا می ایم؟ بعداز این چند صباح به کجا باید رفت؟با کدامین توشه به سفر باید رفت؟ من نبرسیدم هیچ هیچکس نیز نګفت/ ادامه دارد...
فصل اول
