باشه حتماً تا 10 هستم!!!!من تا 1.30 هستم تو هم باش...![]()
حالا حالا ها هستم گلممن تا 10 هستم. تو هم باش دیگه خانومی!!!
گویا این داداش امیر شما هم عین دادش میلادتون عاشقه!!!دوستان تا آخرش بخونن!
علت فوت امیر مسعود ح :
امیر دیشب درگیر مسابقات گل کوچیک دانشگاه بود و نتونست غذای سلف رو بریزه تو شیکمش!
.
امروز صبح تا منو دید شروع کرد به متصدیه سلف سرویس فحش دادن!
گفتم چه مرگته؟
گفت:
دیشب 2تا تخم مرغ به من دادن تا شام بخورم ... حمید تخم مرغاش بوش گند میدادن ... یه ذره خوردم بقیشو ریختم آشغال!
....
علت چی بود؟
امیر میاد تخم مرغارو بپزه ... روغن مایع شون تموم شده بوده ... مجبور میشه از اتاق بغلی ... داداش میلادمون روغن بگیره! ... از اونجایی که میلاد هم عاشقه ... اشتباها بجای روغن مایع، مایع دستشویی به امیر میده که از نظر بطری و رنگ شباهت به مایع ظرف شویی داره!
امیرم که عاشقه!
مایع ظرف شویی رو میریزه ... تخم مرغم تنگش ...
موقع پختنش بچه ها بهش میگن این بوی ناجوری میده و کفم کرده ... اما امیر نمیفهمه!
خلاصه میپزه ... چندتا لقمه میزنه ... وقتی میبینه به مزاجش سازگار نیست ... بقیشو نمیخوره!
تا اینکه چند ساعت پیش قبل از اینکه راهیه یزد بشه!
میره تا اون به اصطلاح روغنو بده صاحابش!
میلاد میگه:
این که مایع ظرف شوییمونه! اینو کجا بردی؟
...
دیگه خندم گرفت نمیتونم ادامه بدم!![]()
دوستان تا آخرش بخونن!
علت فوت امیر مسعود ح :
امیر دیشب درگیر مسابقات گل کوچیک دانشگاه بود و نتونست غذای سلف رو بریزه تو شیکمش!
.
امروز صبح تا منو دید شروع کرد به متصدیه سلف سرویس فحش دادن!
گفتم چه مرگته؟
گفت:
دیشب 2تا تخم مرغ به من دادن تا شام بخورم ... حمید تخم مرغاش بوش گند میدادن ... یه ذره خوردم بقیشو ریختم آشغال!
....
علت چی بود؟
امیر میاد تخم مرغارو بپزه ... روغن مایع شون تموم شده بوده ... مجبور میشه از اتاق بغلی ... داداش میلادمون روغن بگیره! ... از اونجایی که میلاد هم عاشقه ... اشتباها بجای روغن مایع، مایع دستشویی به امیر میده که از نظر بطری و رنگ شباهت به مایع ظرف شویی داره!
امیرم که عاشقه!
مایع ظرف شویی رو میریزه ... تخم مرغم تنگش ...
موقع پختنش بچه ها بهش میگن این بوی ناجوری میده و کفم کرده ... اما امیر نمیفهمه!
خلاصه میپزه ... چندتا لقمه میزنه ... وقتی میبینه به مزاجش سازگار نیست ... بقیشو نمیخوره!
تا اینکه چند ساعت پیش قبل از اینکه راهیه یزد بشه!
میره تا اون به اصطلاح روغنو بده صاحابش!
میلاد میگه:
این که مایع ظرف شوییمونه! اینو کجا بردی؟
...
دیگه خندم گرفت نمیتونم ادامه بدم!![]()







چرا ميگريي ؟؟

از این شوخیا؟سلام منم اومدم بچه ها ازين شوخيا نكنين خواهشا يه چيز ديگرو سوژه كنين داش حميدم اينجوري شوخي نكن![]()
نيلوفر جان كارت تموم شد ؟؟سلام منم اومدم بچه ها ازين شوخيا نكنين خواهشا يه چيز ديگرو سوژه كنين داش حميدم اينجوري شوخي نكن![]()
سلام منم اومدم بچه ها ازين شوخيا نكنين خواهشا يه چيز ديگرو سوژه كنين داش حميدم اينجوري شوخي نكن![]()

آدم كه با مردن شوخي نميكنه
از این شوخیا؟
خیلی باحال بود که...
manam ye dafe in karo kardam albate dakhele zereshk
گویا این داداش امیر شما هم عین دادش میلادتون عاشقه!!!
از این شوخیا؟
خیلی باحال بود که...

آدم كه با مردن شوخي نميكنه



سلام خوبي ؟manam ye dafe in karo kardam albate dakhele zereshk![]()
دانشگاه ؟؟؟؟ بالاي درخت ؟؟؟
اتفاقا شوخی با این کارا حال میده...
بذارین منم یه چیزی بگم...
دانشگاهمون چنتایی درخت توت داره...جاتون خالی امروز با 2تا از بچه ها رفتیم بالاو یه شکمه سیر توت خوردیم...اینقده حال داد...![]()
نه بابا كليش مونده هنوز تايپش نكردمنيلوفر جان كارت تموم شد ؟؟
salamسلام خوبي ؟
نكنه شمام عاشق ..................

آدم كه با مردن شوخي نميكنه
اتفاقا شوخی با این کارا حال میده...
بذارین منم یه چیزی بگم...
دانشگاهمون چنتایی درخت توت داره...جاتون خالی امروز با 2تا از بچه ها رفتیم بالاو یه شکمه سیر توت خوردیم...اینقده حال داد...![]()
ولی توت های درخت توت دانشگاه ما هنوز نرسید!!!!
اتفاقا شوخی با این کارا حال میده...
بذارین منم یه چیزی بگم...
دانشگاهمون چنتایی درخت توت داره...جاتون خالی امروز با 2تا از بچه ها رفتیم بالاو یه شکمه سیر توت خوردیم...اینقده حال داد...![]()
دانشگاه؟؟؟بالایه درخت؟؟؟؟دانشگاه ؟؟؟؟ بالاي درخت ؟؟؟چه جوري رفتي ؟؟ خجالت نكشيدي ؟
![]()

salam
na baba on moghe 10 salam bodama kheyli hal dad ye jemato masmom kardam
![]()
چرا داداشي ؟مرگ تنها آرزوی من است!

به به چقدر تو تالار شكمو داريمولی توت های درخت توت دانشگاه ما هنوز نرسید!!!!



اینا رسیده بدجور...ولی توت های درخت توت دانشگاه ما هنوز نرسید!!!!
ای بابا.... الهه آخه نمی دونی توت خوردن تو دانشگاه، اونم توتی که از درختای دانشگاه بچینی چه مزززززه ای داره!!!!![]()
چرا داداشي ؟
به به چقدر تو تالار شكمو داريمآقا امين كم بود فائزه هم اضافه شد .
نمی دونم چرا انقدر زود تشکرام تموم میشه!!!!بازم تشکرام تموم شد![]()
بسم الله...دوستان من باید برم ...
امیدوارم خنده همیشه رو لباتون باشه!
.
برای امیرمسعودم فاتحه بخونید خوبه!
.
اجماعا فاتحه مع الصلوات ...
) آخ عیبی نداره...بازم تشکرام تموم شد![]()




آموزش كاملي بود منم يه امتحاني ميكنم .فرض كن الهه بالاي درختدانشگاه؟؟؟بالایه درخت؟؟؟؟
خب آره دیگه...
چه جوری رفتی؟؟؟؟
هیچی با یه دستم یه طرفه شاخشو گرفتم با اون دسته دیگم شاخه دیگش...
چون پاراستم پایه راستو بردم بالاو رفتم بالا...(پایه تکیه گاهم پا راستم بود...)
خجالت نکشیدی؟؟؟؟
نه...![]()
خداحافظ.با اين كه داشتي در موردامير شوخي ميكرديدوستان من باید برم ...
امیدوارم خنده همیشه رو لباتون باشه!
.
برای امیرمسعودم فاتحه بخونید خوبه!
.
اجماعا فاتحه مع الصلوات ...
ولي خوش گذشت مرسي
اینا رسیده بدجور...
خب حیفه بریزه رو زمین مردم لهشون کنن....
میخاستیم چادر از چنتا از خواهرانه گرام بگیریم که دیگه رومون نشد...
............................
اینجا واسه الهست...
جاشم بغله دانشکده مهندسیه...
اینجا از فردوسی کسی نیست؟؟؟فردا باهم بریم توت بزنیم...
منم كه اخفال كردين .ای بابا.... الهه آخه نمی دونی توت خوردن تو دانشگاه، اونم توتی که از درختای دانشگاه بچینی چه مزززززه ای داره!!!!
جاتون خالی... دو ترم پیش برای بازدید رفته بودیم یکی از شهرکای گلخونه ای... صاحب گلخونه نمیدونست با چندتا دانشجوی شکمو طرفه...
اینا رسیده بدجور...
خب حیفه بریزه رو زمین مردم لهشون کنن....
میخاستیم چادر از چنتا از خواهرانه گرام بگیریم که دیگه رومون نشد...
............................
اینجا واسه الهست...
جاشم بغله دانشکده مهندسیه...
اینجا از فردوسی کسی نیست؟؟؟فردا باهم بریم توت بزنیم...
یه وقت از درخت که بالا نمیری...میری؟؟ای بابا.... الهه آخه نمی دونی توت خوردن تو دانشگاه، اونم توتی که از درختای دانشگاه بچینی چه مزززززه ای داره!!!!
یا از رو زمین جمع میکنی؟دوستان تا آخرش بخونن!
علت فوت امیر مسعود ح :
امیر دیشب درگیر مسابقات گل کوچیک دانشگاه بود و نتونست غذای سلف رو بریزه تو شیکمش!
.
امروز صبح تا منو دید شروع کرد به متصدیه سلف سرویس فحش دادن!
گفتم چه مرگته؟
گفت:
دیشب 2تا تخم مرغ به من دادن تا شام بخورم ... حمید تخم مرغاش بوش گند میدادن ... یه ذره خوردم بقیشو ریختم آشغال!
....
علت چی بود؟
امیر میاد تخم مرغارو بپزه ... روغن مایع شون تموم شده بوده ... مجبور میشه از اتاق بغلی ... داداش میلادمون روغن بگیره! ... از اونجایی که میلاد هم عاشقه ... اشتباها بجای روغن مایع، مایع دستشویی به امیر میده که از نظر بطری و رنگ شباهت به مایع ظرف شویی داره!
امیرم که عاشقه!
مایع ظرف شویی رو میریزه ... تخم مرغم تنگش ...
موقع پختنش بچه ها بهش میگن این بوی ناجوری میده و کفم کرده ... اما امیر نمیفهمه!
خلاصه میپزه ... چندتا لقمه میزنه ... وقتی میبینه به مزاجش سازگار نیست ... بقیشو نمیخوره!
تا اینکه چند ساعت پیش قبل از اینکه راهیه یزد بشه!
میره تا اون به اصطلاح روغنو بده صاحابش!
میلاد میگه:
این که مایع ظرف شوییمونه! اینو کجا بردی؟
...
دیگه خندم گرفت نمیتونم ادامه بدم!![]()
