دوستان حلوا نخورده نمیزارم بریدا ....
.
امیرمسعود چقدر منفور بوده که کسی نمیاد مجلس عذاش!
.
امیرمسعود چقدر منفور بوده که کسی نمیاد مجلس عذاش!
حيف كه داداشي دستم بهت نميرسه وگرنه .......دوستان حلوا نخورده نمیزارم بریدا ....
.
امیرمسعود چقدر منفور بوده که کسی نمیاد مجلس عذاش!

چه بانمك و خوشگله كيه اين ؟؟ نازي نازي
حيف كه داداشي دستم بهت نميرسه وگرنه .......
بيچاره امير اگه بفهم .....![]()


چه بانمك و خوشگله كيه اين ؟؟ نازي نازي

منم میرم ... بدون امیر نمیتونم
.
خدا بیامرزدش ولی امیر تا بود چیزی نمیفهمید ... حالا که از دنیا رفته ...![]()

ا ا ا ا واقعا خودتي .ميگم چه زشت بودي ....منم دیگه از همون بچگی همچین روزی رو حدسیده بودم ... میگرییدم!![]()

![]()
![]()
دههههههههههههههه اين حرفا چيه ؟؟![]()

میدونم حقیقت تلخه!
.
حالا چرا این وقت شب عینک دودی زدی!


مرسي خوبم البته اگه اين داداش حميد بزاره .........خوبی الهه؟ حمید آقا شما چطورین؟ مبارکه!!!! شنیدم!!!به سمت شریف کاراگاه گجت نائل شدید!!!
خوبی الهه؟ حمید آقا شما چطورین؟ مبارکه!!!! شنیدم!!!به سمت شریف کاراگاه گجت نائل شدید!!!
کاراگاه گجت از من میترسه!!! که بزرگترشو صدا می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!امیییییییییییییییییر
امیییییییییر
امیییر

کاراگاه گجت از من میترسه!!! که بزرگترشو صدا می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
سلام آقا محمد امین!!! موج منفی ندید بابا این همه آدم اینجاست!!!!!!! چی چی نبود؟؟؟؟؟
سلام عرضه میدارم خدمت شما هم میهنانه عزیز...ببينم امين ميتوني اين چندنفريم كه تازه جمع شدن بپروني ؟؟؟ از اين به بعد به جاي نبو بگو بود باشه ؟![]()



<=اینو با امیر بودم...من تا 10 هستم. تو هم باش دیگه خانومی!!!سلام سلام سلام سلام فائزه جونمم اومد .
ولي خيلي دير كم كم دارم ميرم





من تا 1.30 هستم تو هم باش...من تا 10 هستم. تو هم باش دیگه خانومی!!!

دوستان تا آخرش بخونن!
علت فوت امیر مسعود ح :
امیر دیشب درگیر مسابقات گل کوچیک دانشگاه بود و نتونست غذای سلف رو بریزه تو شیکمش!
.
امروز صبح تا منو دید شروع کرد به متصدیه سلف سرویس فحش دادن!
گفتم چه مرگته؟
گفت:
دیشب 2تا تخم مرغ به من دادن تا شام بخورم ... حمید تخم مرغاش بوش گند میدادن ... یه ذره خوردم بقیشو ریختم آشغال!
....
علت چی بود؟
امیر میاد تخم مرغارو بپزه ... روغن مایع شون تموم شده بوده ... مجبور میشه از اتاق بغلی ... داداش میلادمون روغن بگیره! ... از اونجایی که میلاد هم عاشقه ... اشتباها بجای روغن مایع، مایع دستشویی به امیر میده که از نظر بطری و رنگ شباهت به مایع ظرف شویی داره!
امیرم که عاشقه!
مایع ظرف شویی رو میریزه ... تخم مرغم تنگش ...
موقع پختنش بچه ها بهش میگن این بوی ناجوری میده و کفم کرده ... اما امیر نمیفهمه!
خلاصه میپزه ... چندتا لقمه میزنه ... وقتی میبینه به مزاجش سازگار نیست ... بقیشو نمیخوره!
تا اینکه چند ساعت پیش قبل از اینکه راهیه یزد بشه!
میره تا اون به اصطلاح روغنو بده صاحابش!
میلاد میگه:
این که مایع ظرف شوییمونه! اینو کجا بردی؟
...
دیگه خندم گرفت نمیتونم ادامه بدم!![]()