دلتنگی شاید" عادے " باشد ..
دلتنگ دوست
دلتنگی فصلها
دلتنگی براے باران
دلتنگی
براے همه چیز ڪه برایمان با ارزش است ..
ولی من " غیر عادے " دلتنگت میشوم ...
حتی ثانیه اے صدایم نڪنی باز دلتنگم
این یعنی عشق...این یعنی ...
ڪه تــــــــــو در جان مـــــــنی ...!!
این روزهای تهی از تو
خاکستری مانده
نشسته ام میبارم
تا سبز شوی
جوانههای صورتی بدهی
میوههای سرخ
تا دنیا رنگ بگیرد
من این روزها دست خیالم را گرفته ام
تا مرا ببرد آنجا که تویی
و به تو بگویم
دوستت دارم
اگر چه نیستی
اما من نشستهام و میبارم
تو سبز شو!
تو سکوت می کنی
من فریاد می زنم
تو عشق را ، من دوست داشتنت را
اه از دست این عشق
که گاه مادر است و گاه نامادری ست
گاه صورتت را دست نوازش می کشد
و گاه صورتت را سیلی می زند
به راستی این عشق
چه گفتنی ها و چه آغوش هایی
به ما بدهکار است...
امید_آذر
چه دیواری افتاده بین منو تو و آدمایی که پیش منن
همه لیلیها مثلِ تو نیستن خیلی ها قید مجنون رو این تو زدن
شبیه یه تنهایی واقعی تو فصلِ بهارم گُل کاشیه
میخوام حس کنی درد این آدمو که از متن رفته توی حاشیه
دروغ می گفت
اندازه ی سر سوزنی دوستم نداشت
همیشه سَر و تَه عشق را
با بوسه هم می آورد
ولی حواسش به چشم هایش نبود
حواسش نبود که
عاشقی باید از چشم ها بیرون بزند
نه از لب ها...
من هر روز بارها و بارها اسمت را صدا میزنم و به جای تو به خودم جواب میدهم
هر شب در آغوشت می آیم
برایت ناز میکنم
و تو با همان لبخند دلبرانهت باری دیگر دلم را میبری
میدانی حتی فکر کردن به تو
به لبخندت
به چشمهایت
باعث میشود در دلم قند آب شود
و من چقدر خوشبختم که تو را دارم دلبر چشم قشنگ من