حكم نقاشي و مجسمه سازي در روايات اسلامي

E . H . S . A . N

مدیر تالار مهندسی معماری مدیر تالار هنـــــر
مدیر تالار
حكم نقاشي و مجسمه سازي در روايات اسلامي
خلاصه کلام: دلالت این آیه، برجواز روشن تر است، تا بر حرمت. این، همانند است با آنچه که در قرآن، از حضرت عیسى(ع) حکایت شده است:
(انى اخلق لکم من الطّین کهیئة الطّیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن اـ.)( 23)
من براى شما، از گل، چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم، به اذن خدا، پرنده اى مى شود.
ایشان، پیامبر بزرگوار است و جایز مى داند که با اراده پروردگار بیافریند،مجسمه اى چون پرنده.
اگر این کار، از انسانها زشت بود، خداوند، به پیامبرى از پیامبرانش اجازه نمى داد که انجام دهد. گفته نشود که این معجزه است و در خور شخصیتى چون حضرت عیسى(ع)، زیرا، مى گوییم، ساختن گِل به صورت مجسمه پرنده، معجزه نبود، بلکه دمیدن و تبدیل مجسمه، با اجازه خداوند، به پرنده، معجزه بود.
هر کسى که به روش قرآن، در اثبات وجود خداوند و بزرگى او، بیندیشد، مى یابد که این روش، کمک مى کند به اندیشیدن درباره آنچه خداوند در آسمانها و زمین، بیافریده است و دقت آفرینشى که در گیاهان و جانداران و جمادات جلوه گر است.
خداوند دستور مى دهد:
(قل انظروا ماذا فى السموات والارض.)( 24)
بگو: بنگرید که چه چیزهایى در آسمانها و زمین است.
و مى فرماید:قل سیروا فى الارض ثم انظروا.)( 25)
بگو: در زمین بگردید و بنگرید.
چگونه خداوند از مردم مى خواهد که به شگفتیهاى آفریده ها و به آفرینش دقیق و استوار، که در همه آفریده ها، جلوه گر است، بیندیشند و بنگرند، تا به ایمان به خداوند و یگانگى او دست یابند و سپس، تصویرگران را از به تصویر کشیدن این چیزها، یا نقاش را از نقاشى و مجسمه سازان را از ساختن مجسمه آنها باز مى دارد؟
آیا تمام اینها، ستایش آفریدگارى خداوند و جلوه گر ساختن زیباییها، به قلم موى هنرمند و ابزار پیکرتراش نیست؟
آیا تمام اینها، با بیان شگفتیهاى آفرینش خداوند به وسیله شعر، که خود نیز هنر است، فرق مى کند؟ اینها جز گفت وگو با عاطفه و احساسات نیست که یا از راه شنوایى صورت مى گیرد، هرگاه شعر و نثرى بگویید، یا از راه تصویر حاصل مى شود، اگر نقاشى و مجسمه سازى و صورتگرى کنید و از راه چشم پدید مى آید، اگر در زمین سیر و درنگ کنید.

دیدگاه محمد عبده
ایشان مى گوید:
(این مردم، اشتیاق بسیار شدید در نگهدارى نقاشى دارند که بر روى کاغذ، یا پارچه نقاشى شده است.
در موزه آثار ملتهاى بزرگ، چیزهایى یافت مى شود که در نزد ملتهاى کوچک، چون صقلیها دیده نمى شود.
آنان، در مورد تاریخ نقاشیها و نقاشان، تحقیقات گسترده اى انجام مى دهند و در نگهدارى این آثار کمیاب، به رقابت مى پردازند، تاجایى که به عنوان مثال: یک قطعه از آثار نقاشى کوب رواییل، در برخى از موزه ها صدهزار قیمت دارد. شناخت واقعى قیمت اینها مهم نیست، آنچه اهمیت دارد، رقابت ملتها در مورد مانند این نقاشیهاست و به حساب آوردن نیکوترین آنها را از بهترین میراثى که گذشتگان براى آیندگان بر جاى نهاده اند.
وضعیت در مورد مجسمه نیز، همین گونه است. هر چه قدیمى تر باشد، ارزش بیشترى دارد.
دیده مى شود، مردم شوق وذوق بسیار شدید در مورد آنها دارند. آیا مى دانید چرا؟ اگر تو، عاملى را شناختى که گذشتگان تو شعر را حفظ و در دیوانها ضبط کردند و در نوشتن آن، بسیار کوشیدند، بویژه اشعار جاهلیّت و عنایتى که درصدر اسلام، به جمع آورى و تنظیم آن داشتند، مى توانى، بشناسى ودریابى که چرا مردم در حفظ آثارنقاشى و مجسمه این اندازه مى کوشند؛ زیراکه نقاشى، نوعى از شعر است که دیده مى شود و شنیده نمى شود و شعر، قسمتى ازنقاشى است که شنیده مى شود و دیده نمى شود.
این نقاشى و مجسمه ها، چگونگى زندگى افراد را در زمینه هاى گونه گون حفظ کرده است و بیانگر چگونگى جامعه ها، در موقعیّتهاى گونه گون است.
سزاوار است که ما آن را دیوان شکل زندگى و حالات بشر بدانیم؛ چرا که انسان و حیوان را در چگونگیهاى گوناگون: خوشحالى، خوشنودى، آرامش، تسلیم و… به تصویر مى کشند.
مى بینید که این معانى در الفاظ شبیه به هم گنجانیده شده اند و تشخیص یکى از دیگرى، براى شما آسان نیست، ولى به نقاشیهاى گوناگون نگاه مى اندازید و ببینید فرق آنها بسیار آشکار است.
به عنوان مثال: صورتگران، فردى را در حال جزع، فزع، خوف و خشیت نقاشى مى کنند، در صورتى که جزع و فزع، دو معناى جداى از هم دارند.
من هم این دو را در این جا نیاوردم تا خواسته باشم، هر دو را در یک خط بگنجانم، بلکه هر کدام، حقیقت جداى از دیگرى دارد.
براى ذهن شما، مشکلى ندارد که بتواند بین خوف و خشیت فرق نهد.
براى شما سخت است که بشناسى فزع در چه زمانى و جزع، در چه زمانى است. چگونگى که افراد، در این حالت، یا در آن حالت به خود مى گیرند، چگونه است. لیکن، هرگاه به نقاشى، که شعر ساکت است، نگاه مى اندازید، مى بینید که حقیقت براى شما روشن است. ذهن شما لذت مى برد، همان گونه که حس شما، با نگاه کردن لذت مى برد.
در این جا گفته مى شود که حفظ آثار هنرى، در حقیقت حفظ علم و دانایى و سپاسگزارى از کسانى است که این تکنیک را اختراع کردند.
اگر از این مطلب که بیان شد،چیزى فهمیدى که در این صورت، هدف من، همین بوده است و امّا اگر نفهمیدى، من بیشتر از این وقت ندارم که بفهمانم. لازم است به یکى از واژه شناسان، نقاشان و یا شاعران زبردست مراجعه کنید، تا آنچه براى تو پیچیده ا ست، شرح دهد، آن هم اگر در توانش باشد.)(26)

پى نوشتها:
1 ) (صحیح مسلم)، شرح نووى، ج81/14 ـ 82.
2 ) مقریزى در رساله (نقود) مى نویسد:
(عمر، در هم و دینارهاى را سکه زد که نقش خر و رومیها را داشت. وى، هیچ تغییرى در نقاشى آن نداد، جز آن که در برخى کله (لا اله الاّ وحده، اللّه احد، محمد رسول اللّه) را افزود.
آیا مى دانید که نظر فقها در مورد این کار عمر چه بود؟
3 ) تفسیر (قرطبى)، ج275/14.
4 ) سوره (سبأ)، آیه 13.
5 ) سوره (آل عمران)، آیه 49.
6 ) (تفسیر قرطبى)، ج274/14.
7) سوره (نساء)، آیه 59.
8 ) (سنن نسائى)، ج214/8.
9 ) (مسند احمد)، ج241/6.
10) (سنن نسائى)، ج213/8; (مسند احمد)، ج241/6
11) (همان)، ج214/8، (همان)، ج172/6.
12) (تفسیر قرطبى)، ج274/14.
13) (مسند احمد)، ج305/2.
14) (همان)، ج308/1.
15) (صحیح بخارى)، 136/21.
16) همان 140/.
17) سوره (فاطر)، آیه 1.
18) سوره (عنکبوت)، آیه 41.
19) سوره (اعراف)، آیه 152.
20) (صحیح بخارى)، ج134/21.
21) سوره (مائده)، آیه 90.
22) (سوره سبأ) آیه 13.
23) (سوره (آل عمران)، آیه 49.
24) سوره (یونس)، آیه 101.
25) سوره (روم)، آیه 42.
26) (تاریخ الأمام السید رشید رضا)، ج498/1.

منبع: porsojoo.com
 

salizadeniri

عضو جدید
کاربر ممتاز
حكم نقاشي و مجسمه سازي در روايات اسلامي
خلاصه کلام: دلالت این آیه، برجواز روشن تر است، تا بر حرمت. این، همانند است با آنچه که در قرآن، از حضرت عیسى(ع) حکایت شده است:
(انى اخلق لکم من الطّین کهیئة الطّیر فانفخ فیه فیکون طیراً باذن اـ.)( 23)
من براى شما، از گل، چیزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم، به اذن خدا، پرنده اى مى شود.
ایشان، پیامبر بزرگوار است و جایز مى داند که با اراده پروردگار بیافریند،مجسمه اى چون پرنده.
اگر این کار، از انسانها زشت بود، خداوند، به پیامبرى از پیامبرانش اجازه نمى داد که انجام دهد. گفته نشود که این معجزه است و در خور شخصیتى چون حضرت عیسى(ع)، زیرا، مى گوییم، ساختن گِل به صورت مجسمه پرنده، معجزه نبود، بلکه دمیدن و تبدیل مجسمه، با اجازه خداوند، به پرنده، معجزه بود.
هر کسى که به روش قرآن، در اثبات وجود خداوند و بزرگى او، بیندیشد، مى یابد که این روش، کمک مى کند به اندیشیدن درباره آنچه خداوند در آسمانها و زمین، بیافریده است و دقت آفرینشى که در گیاهان و جانداران و جمادات جلوه گر است.
خداوند دستور مى دهد:
(قل انظروا ماذا فى السموات والارض.)( 24)
بگو: بنگرید که چه چیزهایى در آسمانها و زمین است.
و مى فرماید:قل سیروا فى الارض ثم انظروا.)( 25)
بگو: در زمین بگردید و بنگرید.
چگونه خداوند از مردم مى خواهد که به شگفتیهاى آفریده ها و به آفرینش دقیق و استوار، که در همه آفریده ها، جلوه گر است، بیندیشند و بنگرند، تا به ایمان به خداوند و یگانگى او دست یابند و سپس، تصویرگران را از به تصویر کشیدن این چیزها، یا نقاش را از نقاشى و مجسمه سازان را از ساختن مجسمه آنها باز مى دارد؟
آیا تمام اینها، ستایش آفریدگارى خداوند و جلوه گر ساختن زیباییها، به قلم موى هنرمند و ابزار پیکرتراش نیست؟
آیا تمام اینها، با بیان شگفتیهاى آفرینش خداوند به وسیله شعر، که خود نیز هنر است، فرق مى کند؟ اینها جز گفت وگو با عاطفه و احساسات نیست که یا از راه شنوایى صورت مى گیرد، هرگاه شعر و نثرى بگویید، یا از راه تصویر حاصل مى شود، اگر نقاشى و مجسمه سازى و صورتگرى کنید و از راه چشم پدید مى آید، اگر در زمین سیر و درنگ کنید.

دیدگاه محمد عبده
ایشان مى گوید:
(این مردم، اشتیاق بسیار شدید در نگهدارى نقاشى دارند که بر روى کاغذ، یا پارچه نقاشى شده است.
در موزه آثار ملتهاى بزرگ، چیزهایى یافت مى شود که در نزد ملتهاى کوچک، چون صقلیها دیده نمى شود.
آنان، در مورد تاریخ نقاشیها و نقاشان، تحقیقات گسترده اى انجام مى دهند و در نگهدارى این آثار کمیاب، به رقابت مى پردازند، تاجایى که به عنوان مثال: یک قطعه از آثار نقاشى کوب رواییل، در برخى از موزه ها صدهزار قیمت دارد. شناخت واقعى قیمت اینها مهم نیست، آنچه اهمیت دارد، رقابت ملتها در مورد مانند این نقاشیهاست و به حساب آوردن نیکوترین آنها را از بهترین میراثى که گذشتگان براى آیندگان بر جاى نهاده اند.
وضعیت در مورد مجسمه نیز، همین گونه است. هر چه قدیمى تر باشد، ارزش بیشترى دارد.
دیده مى شود، مردم شوق وذوق بسیار شدید در مورد آنها دارند. آیا مى دانید چرا؟ اگر تو، عاملى را شناختى که گذشتگان تو شعر را حفظ و در دیوانها ضبط کردند و در نوشتن آن، بسیار کوشیدند، بویژه اشعار جاهلیّت و عنایتى که درصدر اسلام، به جمع آورى و تنظیم آن داشتند، مى توانى، بشناسى ودریابى که چرا مردم در حفظ آثارنقاشى و مجسمه این اندازه مى کوشند؛ زیراکه نقاشى، نوعى از شعر است که دیده مى شود و شنیده نمى شود و شعر، قسمتى ازنقاشى است که شنیده مى شود و دیده نمى شود.
این نقاشى و مجسمه ها، چگونگى زندگى افراد را در زمینه هاى گونه گون حفظ کرده است و بیانگر چگونگى جامعه ها، در موقعیّتهاى گونه گون است.
سزاوار است که ما آن را دیوان شکل زندگى و حالات بشر بدانیم؛ چرا که انسان و حیوان را در چگونگیهاى گوناگون: خوشحالى، خوشنودى، آرامش، تسلیم و… به تصویر مى کشند.
مى بینید که این معانى در الفاظ شبیه به هم گنجانیده شده اند و تشخیص یکى از دیگرى، براى شما آسان نیست، ولى به نقاشیهاى گوناگون نگاه مى اندازید و ببینید فرق آنها بسیار آشکار است.
به عنوان مثال: صورتگران، فردى را در حال جزع، فزع، خوف و خشیت نقاشى مى کنند، در صورتى که جزع و فزع، دو معناى جداى از هم دارند.
من هم این دو را در این جا نیاوردم تا خواسته باشم، هر دو را در یک خط بگنجانم، بلکه هر کدام، حقیقت جداى از دیگرى دارد.
براى ذهن شما، مشکلى ندارد که بتواند بین خوف و خشیت فرق نهد.
براى شما سخت است که بشناسى فزع در چه زمانى و جزع، در چه زمانى است. چگونگى که افراد، در این حالت، یا در آن حالت به خود مى گیرند، چگونه است. لیکن، هرگاه به نقاشى، که شعر ساکت است، نگاه مى اندازید، مى بینید که حقیقت براى شما روشن است. ذهن شما لذت مى برد، همان گونه که حس شما، با نگاه کردن لذت مى برد.
در این جا گفته مى شود که حفظ آثار هنرى، در حقیقت حفظ علم و دانایى و سپاسگزارى از کسانى است که این تکنیک را اختراع کردند.
اگر از این مطلب که بیان شد،چیزى فهمیدى که در این صورت، هدف من، همین بوده است و امّا اگر نفهمیدى، من بیشتر از این وقت ندارم که بفهمانم. لازم است به یکى از واژه شناسان، نقاشان و یا شاعران زبردست مراجعه کنید، تا آنچه براى تو پیچیده ا ست، شرح دهد، آن هم اگر در توانش باشد.)(26)

پى نوشتها:
1 ) (صحیح مسلم)، شرح نووى، ج81/14 ـ 82.
2 ) مقریزى در رساله (نقود) مى نویسد:
(عمر، در هم و دینارهاى را سکه زد که نقش خر و رومیها را داشت. وى، هیچ تغییرى در نقاشى آن نداد، جز آن که در برخى کله (لا اله الاّ وحده، اللّه احد، محمد رسول اللّه) را افزود.
آیا مى دانید که نظر فقها در مورد این کار عمر چه بود؟
3 ) تفسیر (قرطبى)، ج275/14.
4 ) سوره (سبأ)، آیه 13.
5 ) سوره (آل عمران)، آیه 49.
6 ) (تفسیر قرطبى)، ج274/14.
7) سوره (نساء)، آیه 59.
8 ) (سنن نسائى)، ج214/8.
9 ) (مسند احمد)، ج241/6.
10) (سنن نسائى)، ج213/8; (مسند احمد)، ج241/6
11) (همان)، ج214/8، (همان)، ج172/6.
12) (تفسیر قرطبى)، ج274/14.
13) (مسند احمد)، ج305/2.
14) (همان)، ج308/1.
15) (صحیح بخارى)، 136/21.
16) همان 140/.
17) سوره (فاطر)، آیه 1.
18) سوره (عنکبوت)، آیه 41.
19) سوره (اعراف)، آیه 152.
20) (صحیح بخارى)، ج134/21.
21) سوره (مائده)، آیه 90.
22) (سوره سبأ) آیه 13.
23) (سوره (آل عمران)، آیه 49.
24) سوره (یونس)، آیه 101.
25) سوره (روم)، آیه 42.
26) (تاریخ الأمام السید رشید رضا)، ج498/1.

منبع: porsojoo.com


اما در بحثتان روایتی نیاوردید.
کاش نظرات عمر را میگذاشتید.
من در احوالات علامه طباطبایی دیدم که ایشون تصاویر گلها و گیاهان را نقاشی میکردند اما تصویر حیوان و انسان را خیر. خلاصه به نظرم ضررهایی داره که ما بی اطلاعیم.

 

E . H . S . A . N

مدیر تالار مهندسی معماری مدیر تالار هنـــــر
مدیر تالار
ادامه مطلب 1

ادامه مطلب 1

اما در بحثتان روایتی نیاوردید.
کاش نظرات عمر را میگذاشتید.
من در احوالات علامه طباطبایی دیدم که ایشون تصاویر گلها و گیاهان را نقاشی میکردند اما تصویر حیوان و انسان را خیر. خلاصه به نظرم ضررهایی داره که ما بی اطلاعیم.

اول اینکه سلام؛:gol:
و اما بعد،من چند جای دیگه رفتم و یه ذره بیشتر تحقیق کردم و چند تا مطلب جدید گیر آوردم با یه آدرس؛
http://www.vista.ir/?view=article&id=236221
امیدوارم که نظرتون رو جلب کنه.
در اخر همین پست ،نظر شخصی خودم رو میگم.

در ادامه مطالب قبل:
پيامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلّم) فرموده‌اند: جبرئيل پيش من آمد و گفت:‌ای محمد! خداوند تو، از تصاویر و تمثال‌ها نهی می‌کند؛ «أتانی جبرئيل، فَقََال: يا مُحَمَد، اِنَّ رَبَّکََ يَنهَی عَن التَماثِيل.»[2]
و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «اَنَّ عَلياً کَرهَ الصُوَر فِی البُيُوت »[3]، (علی (علیه‌السلام) نیز بودن تصوير چهره را در خانه‌ها، نکوهيده می‌دانست.)
البته بسیاری از اینگونه روایات محتاج بازخوانی اجتهادی و ریشه یابی فنی و فقهی می‌باشند زیرا به نظر می‌رسد که حکم حرمت یا کراهت نقاشی و مجسمه سازی عمدتا به شرایط زمانی و مقتضیات زمانه بازگشت می‌کند و اصل این هنرها بذاته مورد نهی نمی‌باشند.

مجسمه سازي و نقاشي
اذ تخلــق کهیــة الطیـــر [1]
ای عیسی یاد بیاور زمانی را که مجسمه پرنده می ساختی
و در آن می دمیدی و به اذن الهی به پرواز در می آمد.
فارغ از بحث‌های تخصصی و طولانی به طور خلاصه می‌توان گفت که در احاديث اسلامی از تصویرگری و مجسمه سازی، نهی و نکوهش شده است، به خصوص اگر عکس و تصوير مربوط به انسان و موجودات دارای روح باشد و بعضی از فقها هم، خريد و فروش مجسمه و ساختن آن را ممنوع می‌دانند و نماز خواندن را در لباس يا محلی که در آن تمثال و تصویر وجود دارد مکروه شمرده‌اند.
پيامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله و سلّم) فرموده‌اند: جبرئيل پيش من آمد و گفت:‌ای محمد! خداوند تو، از تصاویر و تمثال‌ها نهی می‌کند؛ «أتانی جبرئيل، فَقََال: يا مُحَمَد، اِنَّ رَبَّکََ يَنهَی عَن التَماثِيل.»[2]
و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «اَنَّ عَلياً کَرهَ الصُوَر فِی البُيُوت »[3]، (علی (علیه‌السلام) نیز بودن تصوير چهره را در خانه‌ها، نکوهيده می‌دانست.)
البته بسیاری از اینگونه روایات محتاج بازخوانی اجتهادی و ریشه یابی فنی و فقهی می‌باشند زیرا به نظر می‌رسد که حکم حرمت یا کراهت نقاشی و مجسمه سازی عمدتا به شرایط زمانی و مقتضیات زمانه بازگشت می‌کند و اصل این هنرها بذاته مورد نهی نمی‌باشند.
مثلا حضرت امام (ره) در زمینه‌ی حرمت مجسمه سازی و نقاشی می‌فرماید: «...ظاهر این گونه اخبار، این است که مراد از مجسمه‌ها و تصاویر، تمثال بت‌هایی باشد که مورد پرستش است. این همه وعید و سخت گیری، با صرف ساختن مجسمه یا کشیدن صورت، مناسبت ندارد، زیرا این، از کشتن انسان بی گناه و زنا و لواط و می‌خواری و کبائر دیگر که بدتر نیست. ظاهر آنست که مراد، تصویر تماثیلی است که مورد پرستش و عکوف قرار می‌گرفت... جمعی از عرب‌ها بعد از انهدام اساس کفرشان و شکستن بتهایشان به دست و فرمان پیامبر، وابستگی شان به آن صورت‌ها و مجسمه‌ها در سویدای دل‌هایشان باقی بود و بخاطر علاقه به ابقاء آنها و حفظ آثار نیاکانشان آنها را می‌ساختند. همچنآنکه می‌بینیم تا امروز هم گروهی در این مملکت، به خاطر حفظ آثار اجدادشان، به نگهداری نشانه‌های آتش پرستان و مجوسان می‌پردازند.
نهی شدید پیامبر، به آن گونه که جز با کفار و رهروانشان تناسب نداشت برای ریشه کن کردن اساس کفر و ریشه‌ی زندقه و دفاع از حوزه‌ی توحید است. و روایات نقل شده در مورد ویران کردن قبور و شکستن تصاویر به این معنی حمل می‌شود. زیرا آن تصاویر، صورت مجسمه‌ها و بت‌ها و از بقایای کفر و جاهلیت بوده است... و دستور به ویران کردن قبور هم، برای آن بوده که مردمی‌همانند پرستش بت بر قبرها سجده و کرنش می‌کردند... و احادیث وارده در نهی از بالش‌ها و بساط‌های دارای تصاویر، و این که آنها زیر پا گذاشته و له شود، ظاهر این است که اینها در مقابل تعظیم عجم نسبت به مجسمه‌ها و تصاویر بوده است، و این تحقیر و اهانت، برای این بوده است که آنها بت‌هایی را می‌پرستیدند و تصاویری را به عنوان این که این‌ها «رب النوع» و واسطه بین خدا و خلقند و چون به کار بت پرستی و حفظ آثار جاهلیت و آثار عظمت موهوم بت‌ها بوده است، می‌بایست زیرپا گذاشته شود... »[4]
شهید مطهری معتقد است: «در مسئله‌ی مجسمه سازی، منع اسلام به جهت منع بت پرستی و مبارزه با آن است. اسلام در مبارزه با این مسئله موافق بود.زیرا اگر مجسمه‌ای از پیغمبر و غیره می‌ساختند، بدون شک، امروز بت پرستی، خیلی صاف و روشن وجو داشت»[5]
شیخ محمد عبده هم میگوید:«... احادیثی که در مذمت و نهی از تصویر آمده است، گمان غالب آن است که آنها مربوط به ایام بت پرستی باشد که تصاویر در آن روزگار، برای یکی از دو سبب بوده است یکی لهو و دیگری تبرّک به صورت صالحان.
اولی که از نظر دین، ناپسند است، و دومی‌را هم اسلام آمده تا از بین ببرد. بنابراین در هر دو صورت یا بازدارنده از خداوند است، یا زمینه ساز شرک. اگر این دو انگیزه از بین برود و فواید دیگری داشته باشد در آن صورت مانند تصویر گیاهان و درختان در مصنوعات و جاهای دیگر است که اشکال ندارد.»[6]
رشید رضا، صاحب تفسیر «المنار» هم بر این باور است که: «... علت احادیث وارده در مذمت آن، به صرف امر دینی بوده است و برای حفظ عقیده از لوازم و شعائر شرک بوده است. زیرا در آن روزگار، انگیزه‌ای جز پرستش برای عکس و تصاویر نبوده است و چون به قصد تعظیم و تقدیس مذهبی بوده است و شعار کفر محسوب می‌گشته است، نهی شده، از باب تشبه به آنها.... و الاّ امروزه در علوم و صنایع، تصویر فواید بسیاری دارد و یکی از ارکان تمدن و وسیله‌ای برای رشد علوم و فنون و صنعت و سیاست محسوب می‌شود.... »[7]
یکی دیگر از محققین عرب می‌گوید: «اسلام، نقاشی جانداران را حرام کرد تا بت پرستی را در تمام مظاهر و نمودهایش از بین ببرد. از این رو مسلمانان، به تصویر انسان و حیوان نپرداختند و با پیشرفت و شکوفایی تمدنشان، عنایت و توجه خود را به نقش و نگار و خط و کشیدن عکس گیاهان و جمادات، معطوف داشتند و در این زمینه، نمودهای بارزی از زیبایی را پدید آوردند. »[8]
«شیخ محمد عبده »، ضمن بیان خاطرات سفرش و دیدار از موزه‌های هنری در توصیف آثار باستانی آنجا و ضرورت حفظ میراث فرهنگی گذشته، می‌نویسد: «... تصویر، نوعی شعر است که دیده می‌شود ولی بی صدا است؛ و شعر، نوعی تصویر گویا ولی نامرئی است. نقاشی‌ها و مجسمه‌ها، حالات شخصی و جمعی مردم را در زمینه‌های مختلف نگه داشته است. می‌توان گفت که آثار هنری باستانی، «دیوان حالات بشری» است. مفاهیمی‌نزدیک به هم و متقارن که در الفاظ گنجانده می‌شود، چه بسا غیرقابل تفکیک و جداکردن از یکدیگر است، ولی در قالب رسم و تصویر به شکل آشکاری از هم متمایز می‌شود و نقاشی یا مجسمه، حالت‌های گوناگونی چون ترس، نگرانی، جزع و فزع، اضطراب و... را در انسان نشان می‌دهد.
هرگاه به طرح و تصویر که یک شعر ساکت است- نگاه کنی، حقیقت را به آشکارترین وجهی مشاهده می‌کنی و جانت همچون حس، لذت و بهره می‌برد. به عنوان مثال هنگام استعاره از شجاعت یک نفر، می‌گویی: من شیری دیدم»، ولی هرگاه به مجسمه‌ی عظیم «ابوالهول» در کنار اهرام عظیم مصر نگاه کنی، شیر را در چهره‌ی مرد می‌بینی، یا مرد را یک «شیر» می‌یابی! پس نگه داری این آثار، در حقیقت، پاسداری از علم و تقدیر و ارج نهادن به ابداعات و نوآوریهای بشری است...»
وی، سپس در ادامه به حکم شرعی تصاویر و مجسمه‌ها می‌پردازد و می‌گوید: «چه بسا با خواندن این کلمات، این سؤال برایت پیش آید که: اگر انگیزه‌ی این گونه تصویرها و نقاشی‌ها، نشان دادن چگونگی حالت‌های روحی بشری و انفعالات جسمی‌او باشد، حکمش در شریعت اسلام چیست؟ آیا حرام است؟ یا مکروه یا مستحب یا واجب؟ باید بگویم: نقاش، چهره‌ای کشیده است و ارزشی فراهم کرده است و مفهوم عبادت و تعظیم این مجسمه‌ها و نقاشی‌ها از ذهن‌ها زدوده شده است. جواب مسئله روشن است. اگر مجتهدی حکم به جواز بدهد، و تو حدیث «اِنّ اشدَّ الناسِ عذاباً یومَ القیامهِ المُصوَّرونَ» را برای او بخوانی، (یعنی: عذاب تصویرگران در قیامت، شدیدتر از دیگران است) بی گمان در پاسخ خواهد گفت: این حدیث مربوط و ناظر به دوران بت پرستی است، دوره‌ای که عکس‌ها در آن زمان برای یکی از دو هدف «لهو» و «تبرّک» فراهم می‌شد!
نقاش یا مجسمه ساز، در هر دو حال ذهن را از خدا به «شریک» منتقل می‌سازد. اگر این دو عارضه از بین برود و فایده‌ی مورد نظر هم فراهم گردد، در این صورت تصویر انسان‌هاهم مانند تصویر گیاه و درخت خواهد بود. چنین کاری در حاشیه‌ی قرآنها و آغاز سوره‌ها انجام گرفته و هیچ یک از علماء آن را منع نکرده است، با آنکه چندان فایده‌ای هم بر آن مترتب نیست.»[9]
نتیجه‌ایکه از این اقوال می‌توان گرفت، آن است که این ممانعت‌ها، جهت پاک سازی محیط ذهن و زندگی مسلمانان، از هرگونه گرایش و آلودگی به مظاهر شرک بوده است.
این نکته نیز نباید فراموش شود که در مورد مجسمه سازی، بعضی از فقهاء ساخت پیکرهای ناقص و نیمه تنه را تحریم نکرده‌اند. در هر صورت نظر فقها در باره هنرهای تجسمی‌متفاوت بوده و هر مقلدی باید بر طبق نظرات مرجع تقلید خود عمل نماید.
منبع:چند تا سایت مختلف





و اما نظر خودم(هر چند که صاحب نظر نیستم):
به نظر من همه چیز به قدرت اندیشه و وسعت دل و آگاهی آدما،بر میگرده و ای بسا یه کار مشخص ،برای عده زیادی حلال و مجاز باشه و واسه یه عده قلیلی منهی و غیر مجاز و برعکس.
به عبارت دیگه ممکنه بعضیها مصداق این شعر باشن و اصلا این چیزای پیش پا افتاده به نظرشون نیاد؛کما قیل:
گر جهان را خون بگیرد مال، مال
کی خورد مرد خدا الا حلال؟؟؟
و این شعر هم بی ربط به کل موضوع نیست:
نکته ای دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
می از چه حرام است و ریا از چه حلال؟؟؟
بخوام توی دو خط نتیجه گیری کنم میگم که خدا زیباست و عاشق زیبایی هم هست به شرطه ها و شروطه ها.(آدم میتونه با چاقو هزار کار خیر و خوب انجام بده و همچنین میتونه باهاش آدم بکشه)
میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.
امیدوارم جسارت من رو ببخشند.یا علی
 

salizadeniri

عضو جدید
کاربر ممتاز
سلام و ممنون:gol::gol::gol:
مطلب شما منو بیاد استاد فرشچیان انداخت. یکبار ایشون داشتند توی تلویزیون صحبت میکردند .گفتند عادت دارند موقع کار رو به قبله کار کنند و حتما وضو داشته باشند. همچنین درباره تابلو یا ضامن اهو گفتند که خواب امام رضا را میبینند و چهره مبارک حضرت را رویت میکنند وبعد هم پشت حضرت نماز میخوانند:cry::cry::cry:خوش به سعادتشون. وبعد وقتی از خواب بیدار میشوند طرحی از چهره را نقاشی میکنند که اگر در نقاشی دقت بشه میبینید خیلی کمرنگ کشیده شده.
حس من اینه که هرچند ایشون طرحهایی از انسانها کشیده اند اما اینکار ایرادی ندارد. بخصوص تابلو عصر عاشورا که خیلی زیباست و کاملا احساسات را برمی انگیزد.:cry:

 

Similar threads

بالا