مارگارت
عضو جدید
این 10 بند درد دل را به بهانه برنامه راز شنبه 13 فروردین گذاشتم برنامه ای که یک سوی آن دکتر حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی بود و سوی دیگر آن نادر طالب زاده، بیژن نوباوه، محمد حسین جعفریان و یک کارشناس متعهد فرهنگی دیگر. برنامه ای که اختصاص داشت به پرسش و پاسخ با وزیر فرهنگی که رسالتش متصدی گری فرهنگ در جمهوری اسلامی است و ارشاد اسلامی امور فرهنگی...
1- در بین وزرا کمتر وزیری را دیده ایم که این جرأت را به خود بدهد و از سر تواضع، خود را در مقابل سوالات داغ چند تن از کارشناسان مطلع و مرتبط با وظیفه آن وزارتحانه قرار دهد. مخصوصا آنکه یکی از این کارشناسان یکی از نمایندگانی باشد که در ایام گرفتن رای اعتماد برای کابینه در مجلس در مخالفت با وزیر مربوطه نطق کرده باشد (بیژن نوباوه یکی از نمایندگان مخالف با وزارت محمد حسینی بود)، نتیجه آنکه نفس حضور دکتر حسینی در مصاف یک برنامه زنده تلویزیونی آن هم در مقابل چند کارشناس متبحر و دلسوز و آگاه امر بسیار مبارک و امیدبخش و قابل تحسینی است که امیدواریم چه در حوزه فرهنگ چه در باقی حوزه های تخصصیِ وزرا تداوم داشته باشد.
2- هدف و دغدغه اصلی بنده در دنبال کردن برنامه راز شنبه شب، کنکاشی بود در نوع نگرش وزیر فرهنگ به موضوع فرهنگ. چرا که هر متخصصی به فراخور تخصص خود نسبت به حرفه خود دارای ذهنی طبقه بندی شده و نگرشی خاص به آن مقوله می شود. کنجکاوی اصلی حقیر یافتن این نگرش دکتر حسینی بود به تخصص خود، یعنی فرهنگ.
3- در یک تقسیم بندی کلی کار متصدی فرهنگ بایست در این طبقه بندی بگنجد: 1) شناخت ظرفیتهای موجود داخلی، شناخت دستگاههای فرهنگی کشور و آگاهی از امور جاری، برنامه های کلان فرهنگی کشور و کارهایی که پیش از این انجام گرفته. 2) آگاهی از برنامه ریزیهای فرهنگهای مهاجم برای تاثیرگذاری بر فرهنگ و تمدن ملت ایران، و شناخت کافی از تهاجم فرهنگی دشمن، 3) برنامه ریزی برای استفاده از ظرفیتهای موجود برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن، و برنامه ریزی فرهنگی برای اعتلای سطح ایمان، تفکر و تعقل در عموم جامعه.
4- با عرض تاسف بایست بگویم که در تمام سخنان دکتر حسینی اثری از برنامه ریزی دقیق، ذهنی طبقه بندی شده و تفکری استراتژیک برای مدیریت و پیشبرد اهداف فرهنگی مشاهده نشد. بنده به عنوان مخاطبِ 2 ساعت از عرایض ایشان نمی توانم یک خط تعلیق کلی در شیوه مدیریتی و نوع نگرش ایشان ارائه دهم و بگویم که دکتر حسینی به مقوله فرهنگ از این دریچه نگاه می کنند. حال آنکه یکی از مهمترین وظایف وزارت فرهنگ، ارشاد اسلامی است، ارشادی که نه فقط به معنای هدایت و نظارت، بلکه به معنای رشد دادن و ارتقا دادن فرهنگ اسلامی در سطح جامعه و سپس عرضه این محصول به فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی است.
5- در کلام وزیر فرهنگ، آنچه بسیار پررنگ جلوه می نمود، پراکنده گویی، جزئی نگری، سطحی نگری و کمّی نگری بود که همه این نقاط منفی، دقیقا همان نقاط ضعفی است که عرصه فرهنگ در کشور ما سالها و سالهاست که از آن رنج می برد. موارد 6 و 7 دو شاهد است بر ادعای قید شده در این بند راجع به نوع نگرش دکتر حسینی:
6- به عنوان مثال وقتی سه بار و در سه نوبت پیاپی بیژن نوباوه از دکتر حسینی خواست تا نوع نگرش خود به تهاجم فرهنگی دشمن را به صورت طبقه بندی شده بیان کند تا بدانیم آگاهی ایشان راجع به خطرات فرهنگی پیشروی نظام تا چه میزان است، هر بار اینگونه از دکتر حسینی پاسخ گرفت که «در کشور در این یک سال گذشته این برنامه ریزیها انجام شده، این آیین نامه ها تصویب شده، این دستورالعملها ابلاغ شده، این رایزنیها صورت گرفته و...» و وقتی باز بیژن نوباوه می گفت: «میدانیم کارهای زیادی انجام گرفته، ما می خواهیم نوع نگرش و میزان شناخت شما نسبت به مقوله تهاجم فرهنگی و استراتژی و برنامه های شما برای مبارزه با این تهاجم را بدانیم» باز هم پاسخ می گرفت که «ما نسبت به تهاجم دشمن آگاهیم و برای مبارزه با آن این رایزنیها را انجام داده ایم، باید این برنامه ها را انجام دهیم، این آیین نامه ها را تصویب کنیم، این دستورالعملها را پیگیری کنیم...» و هر چه بیژن نوباوه از تئوری می پرسید، از کارهای انجام گرفته می شنید. و این موضوع شاید یکی از ضعفهای این دولت باشد که عملگرایی گاهی اوقات فرصت را از کار فکری و برنامه ریزی کلان گرفته است، برعکسِ دولتهای گذشته که کار تئوری گوی سبقت را از کار عملی گرفته بود و این عدم تعادل همواره مشکل ساز بوده است، حال آنکه موفقیت در تمام عرصه ها زمانی حاصل می شود که بتوانیم میان تئوری و عمل توازن و تعادل برقرار کنیم.
7- شاهد دیگری بر پراکنده بودن و نداشتن فکری استراتژیک در دکتر حسینی، استفاده بیش از حد ایشان بود از «مثال»، مثالهایی که در آنها اشاره می شد به کارهای انجام گرفته و فعالیتهای پیش رو، حال آنکه اصولا «مثال» در امور اجرائی وسیله ایست برای تبیین استراتژیهای کلان. در واقع یک وزیر بایست ابتدا نوع نگرش و استراتژی و اهداف کلان مدیریتی خود را تبیین کند و سپس برای توضیح بیشتر نگرش خود به ارائه مثالها و مصداقهایی بپردازد که نمونه هایی از کارهای انجام گرفته و کارهایی که بایست انجام بگیرد را ارائه کند. حال وقتی شاکله کلام یک فرد «مثال» باشد و خبری از چشم اندازهای کلی و رویکردهای کلان نباشد این به معنای ضعف تئوریک و پراکنده نگری می باشد که ماحصلش می شود جزئی نگری و سطحی نگری در امور اجرائی.
8- نکته نامطلوب دیگری که در کلام ایشان مشاهده می شد نداشتن کاریزمای کافی برای سکانداری فرهنگ این نظام است. ضعفی که پیشبرد امور را آن هم در این آشفته بازار عرصه فرهنگ بسیار سخت می کند. به شخصه امیدوارم که در تشخیص این موضوع اشتباه کرده باشم و شخصیت محجوب و مأخوذ به حیای جناب دکتر حسینی فقط در شیوه تکلم ایشان نمود داشته باشد و در عرصه عمل و امور مدیریتی دارای صلابت و به قول خودشان زمختی کافی باشند که بشود به ایشان در این طوفان هولناک فرهنگی که به سمت مرزهای ما می وزد اتکا کرد.
9- کمی هم نکات مثبت، یکی اینکه بسیار خوشحالیم و خداوند را شاکریم که وزیر فرهنگمان یک کارشناس بالقوه بی بی سی نیست! بلکه یک شخصیت انقلابی و ولایی است با دغدغه و تعهدی قابل تقدیر برای رشد و اعتلای فرهنگ این مرز و بوم؛ و دیگر اینکه روحیه نقدپذیری ایشان هم نکته مثبتی است که با تقویت مشاورین و استفاده از کارشناسان متعهد، معضلِ نبود استراتژی تا حدی قابل رفع است و نکته دیگر اینکه به نظر می رسد در حیطه عملیاتی جناب دکتر حسینی فردی توانمند باشند که این نکته نیز نقطه مثبت و قابل اتکائیست.
10- در مجموع بایست حواسمان باشد که وقتی عنوان رویکرد فرهنگی را بر دولت قرار می دهیم، این امر فقط با تخصیص اعتبارات و بودجه های میلیاردی و کار شبانه روزی محقق نمی شود، و تا یک استراتژی و یک نقشه کلی و یک چشم انداز کلان و یک طرح جامع پشت کار نباشد، تخصیص اعتبار فقط سنگینتر کردن بار حق الناسی است که قرار است در سرای باقی آن را حمل کنیم.
امیدواریم و دعا می کنیم که همت مجریان و قانونگذارانمان در تدوین استراتژیهای راهبردی امور کشور و بخصوص استراتژیهای فرهنگی و تدوین نقشه ی جامع فرهنگی نظام، مضاعف شود.
1- در بین وزرا کمتر وزیری را دیده ایم که این جرأت را به خود بدهد و از سر تواضع، خود را در مقابل سوالات داغ چند تن از کارشناسان مطلع و مرتبط با وظیفه آن وزارتحانه قرار دهد. مخصوصا آنکه یکی از این کارشناسان یکی از نمایندگانی باشد که در ایام گرفتن رای اعتماد برای کابینه در مجلس در مخالفت با وزیر مربوطه نطق کرده باشد (بیژن نوباوه یکی از نمایندگان مخالف با وزارت محمد حسینی بود)، نتیجه آنکه نفس حضور دکتر حسینی در مصاف یک برنامه زنده تلویزیونی آن هم در مقابل چند کارشناس متبحر و دلسوز و آگاه امر بسیار مبارک و امیدبخش و قابل تحسینی است که امیدواریم چه در حوزه فرهنگ چه در باقی حوزه های تخصصیِ وزرا تداوم داشته باشد.
2- هدف و دغدغه اصلی بنده در دنبال کردن برنامه راز شنبه شب، کنکاشی بود در نوع نگرش وزیر فرهنگ به موضوع فرهنگ. چرا که هر متخصصی به فراخور تخصص خود نسبت به حرفه خود دارای ذهنی طبقه بندی شده و نگرشی خاص به آن مقوله می شود. کنجکاوی اصلی حقیر یافتن این نگرش دکتر حسینی بود به تخصص خود، یعنی فرهنگ.
3- در یک تقسیم بندی کلی کار متصدی فرهنگ بایست در این طبقه بندی بگنجد: 1) شناخت ظرفیتهای موجود داخلی، شناخت دستگاههای فرهنگی کشور و آگاهی از امور جاری، برنامه های کلان فرهنگی کشور و کارهایی که پیش از این انجام گرفته. 2) آگاهی از برنامه ریزیهای فرهنگهای مهاجم برای تاثیرگذاری بر فرهنگ و تمدن ملت ایران، و شناخت کافی از تهاجم فرهنگی دشمن، 3) برنامه ریزی برای استفاده از ظرفیتهای موجود برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن، و برنامه ریزی فرهنگی برای اعتلای سطح ایمان، تفکر و تعقل در عموم جامعه.
4- با عرض تاسف بایست بگویم که در تمام سخنان دکتر حسینی اثری از برنامه ریزی دقیق، ذهنی طبقه بندی شده و تفکری استراتژیک برای مدیریت و پیشبرد اهداف فرهنگی مشاهده نشد. بنده به عنوان مخاطبِ 2 ساعت از عرایض ایشان نمی توانم یک خط تعلیق کلی در شیوه مدیریتی و نوع نگرش ایشان ارائه دهم و بگویم که دکتر حسینی به مقوله فرهنگ از این دریچه نگاه می کنند. حال آنکه یکی از مهمترین وظایف وزارت فرهنگ، ارشاد اسلامی است، ارشادی که نه فقط به معنای هدایت و نظارت، بلکه به معنای رشد دادن و ارتقا دادن فرهنگ اسلامی در سطح جامعه و سپس عرضه این محصول به فراتر از مرزهای جمهوری اسلامی است.
5- در کلام وزیر فرهنگ، آنچه بسیار پررنگ جلوه می نمود، پراکنده گویی، جزئی نگری، سطحی نگری و کمّی نگری بود که همه این نقاط منفی، دقیقا همان نقاط ضعفی است که عرصه فرهنگ در کشور ما سالها و سالهاست که از آن رنج می برد. موارد 6 و 7 دو شاهد است بر ادعای قید شده در این بند راجع به نوع نگرش دکتر حسینی:
6- به عنوان مثال وقتی سه بار و در سه نوبت پیاپی بیژن نوباوه از دکتر حسینی خواست تا نوع نگرش خود به تهاجم فرهنگی دشمن را به صورت طبقه بندی شده بیان کند تا بدانیم آگاهی ایشان راجع به خطرات فرهنگی پیشروی نظام تا چه میزان است، هر بار اینگونه از دکتر حسینی پاسخ گرفت که «در کشور در این یک سال گذشته این برنامه ریزیها انجام شده، این آیین نامه ها تصویب شده، این دستورالعملها ابلاغ شده، این رایزنیها صورت گرفته و...» و وقتی باز بیژن نوباوه می گفت: «میدانیم کارهای زیادی انجام گرفته، ما می خواهیم نوع نگرش و میزان شناخت شما نسبت به مقوله تهاجم فرهنگی و استراتژی و برنامه های شما برای مبارزه با این تهاجم را بدانیم» باز هم پاسخ می گرفت که «ما نسبت به تهاجم دشمن آگاهیم و برای مبارزه با آن این رایزنیها را انجام داده ایم، باید این برنامه ها را انجام دهیم، این آیین نامه ها را تصویب کنیم، این دستورالعملها را پیگیری کنیم...» و هر چه بیژن نوباوه از تئوری می پرسید، از کارهای انجام گرفته می شنید. و این موضوع شاید یکی از ضعفهای این دولت باشد که عملگرایی گاهی اوقات فرصت را از کار فکری و برنامه ریزی کلان گرفته است، برعکسِ دولتهای گذشته که کار تئوری گوی سبقت را از کار عملی گرفته بود و این عدم تعادل همواره مشکل ساز بوده است، حال آنکه موفقیت در تمام عرصه ها زمانی حاصل می شود که بتوانیم میان تئوری و عمل توازن و تعادل برقرار کنیم.
7- شاهد دیگری بر پراکنده بودن و نداشتن فکری استراتژیک در دکتر حسینی، استفاده بیش از حد ایشان بود از «مثال»، مثالهایی که در آنها اشاره می شد به کارهای انجام گرفته و فعالیتهای پیش رو، حال آنکه اصولا «مثال» در امور اجرائی وسیله ایست برای تبیین استراتژیهای کلان. در واقع یک وزیر بایست ابتدا نوع نگرش و استراتژی و اهداف کلان مدیریتی خود را تبیین کند و سپس برای توضیح بیشتر نگرش خود به ارائه مثالها و مصداقهایی بپردازد که نمونه هایی از کارهای انجام گرفته و کارهایی که بایست انجام بگیرد را ارائه کند. حال وقتی شاکله کلام یک فرد «مثال» باشد و خبری از چشم اندازهای کلی و رویکردهای کلان نباشد این به معنای ضعف تئوریک و پراکنده نگری می باشد که ماحصلش می شود جزئی نگری و سطحی نگری در امور اجرائی.
8- نکته نامطلوب دیگری که در کلام ایشان مشاهده می شد نداشتن کاریزمای کافی برای سکانداری فرهنگ این نظام است. ضعفی که پیشبرد امور را آن هم در این آشفته بازار عرصه فرهنگ بسیار سخت می کند. به شخصه امیدوارم که در تشخیص این موضوع اشتباه کرده باشم و شخصیت محجوب و مأخوذ به حیای جناب دکتر حسینی فقط در شیوه تکلم ایشان نمود داشته باشد و در عرصه عمل و امور مدیریتی دارای صلابت و به قول خودشان زمختی کافی باشند که بشود به ایشان در این طوفان هولناک فرهنگی که به سمت مرزهای ما می وزد اتکا کرد.
9- کمی هم نکات مثبت، یکی اینکه بسیار خوشحالیم و خداوند را شاکریم که وزیر فرهنگمان یک کارشناس بالقوه بی بی سی نیست! بلکه یک شخصیت انقلابی و ولایی است با دغدغه و تعهدی قابل تقدیر برای رشد و اعتلای فرهنگ این مرز و بوم؛ و دیگر اینکه روحیه نقدپذیری ایشان هم نکته مثبتی است که با تقویت مشاورین و استفاده از کارشناسان متعهد، معضلِ نبود استراتژی تا حدی قابل رفع است و نکته دیگر اینکه به نظر می رسد در حیطه عملیاتی جناب دکتر حسینی فردی توانمند باشند که این نکته نیز نقطه مثبت و قابل اتکائیست.
10- در مجموع بایست حواسمان باشد که وقتی عنوان رویکرد فرهنگی را بر دولت قرار می دهیم، این امر فقط با تخصیص اعتبارات و بودجه های میلیاردی و کار شبانه روزی محقق نمی شود، و تا یک استراتژی و یک نقشه کلی و یک چشم انداز کلان و یک طرح جامع پشت کار نباشد، تخصیص اعتبار فقط سنگینتر کردن بار حق الناسی است که قرار است در سرای باقی آن را حمل کنیم.
امیدواریم و دعا می کنیم که همت مجریان و قانونگذارانمان در تدوین استراتژیهای راهبردی امور کشور و بخصوص استراتژیهای فرهنگی و تدوین نقشه ی جامع فرهنگی نظام، مضاعف شود.
آخرین ویرایش: