ثانیه های خاکستری...

sar sia

کاربر بیش فعال
گاهی خیال می‌کنم از من بریده‌ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده‌ای

از خود سؤال می‌کنم آیا چه کرده‌ام؟
در فکر فرو می‌روم از من چه دیده‌ای؟

فرصت نمیدهی که کمی درد دل کنم
گویا از این نمونه مکرر شنیده‌ای

از من عبور می‌کنی و دم نمی‌زنی
تنها دلم خوشست که شاید ندیده‌ای

یک روز می‌رسد که در آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده‌ای
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
حافظ زِ چشــــــــــــمانِ قشنگِ تـــــ ـــو غزل ساخت،
هرکس که تـــورا دید به چشـــــــــمانِ تــــــ ــــو دل باخت،
نقاشِ ازل تا که به چشــــــمانِ تــــ ـــو پرداخت،
دیوانه شد از طرزِ نِگاهَــــــــت قلم انداخت…
 

♥@SH!M♥

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
دیگر
منتظر قدمی
در سایه‌ام نیستم.

ایستاده‌ام
به قامتِ خودم؛
درختی
که ریشه‌اش را
از تنهایی آموخته،
و جنگلی
که به حضورِ کسی
نیاز ندارد.

اگر بهار نیامد
نامش را
کمبود نمی‌گذارم.
من
زمستانم را
با برفِ سکوت
و شاخه‌هایِ بی‌توقع
زیبا می‌کنم.

این‌جا
فصل‌ها
از من عبور می‌کنند،
نه من
از آن‌ها.

فهیمه قدیمی
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
..
میـدانی ؟

همه را امـــتــحان کرده ام !

قرص خـواب و مّـسکن

روانـشـناس

خنده هـای زورکی . . .

هـنـدزفـری تـوی گـوش و گریه کـردن

ســــیـگار . . . .

دوســتان جدیــد. . .

دل من این حرفـهـا حالیـش نـمیشود !

آغــوشـت را میخواهـم . . .

برگرد..
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
..

ای فال‌گیر ِ کوچک ِ خوش‌ لهجه!

در دست‌های گنگ ِ بلاتکلیف دنبال ردّ پای کدامین غریبه‌ای؟

این بغض‌های سرزده معنا نمی‌شوند

زحمت نده زمین و زمان را!

در من مسافریست که هرگز نمی‌رسد...!
 
بالا