بچه های شب امتحانی..............کم کردن استرس

vahab**

اخراجی موقت
http://www.www.www.iran-eng.ir/customavatars/avatar366075_5.gif

از عـــــــطر پاک دســـــتات، چند روزه که خبر نیست​

بی تو دلــــم شکســــته، شوقی واسه سفر نیست
​

*******
​

گلهـــــای پاک عشــــقت، پر پر شــــدن چه آســـون
​

روزم شبیه شـب شد، چشــمام دو کاسه از خـــون
​

*******
​

باور نـــداره رفــــتی، ایــــــن قلـــــــــب بی قــــرارم
​

از زنـــــدگی بریـــــــدم، شـــــــــوری به ســـر ندارم
​
 

vahab**

اخراجی موقت
http://www.www.www.iran-eng.ir/customavatars/avatar366075_5.gif
از تــو خـــاطرم بـــرونم​

با نم اشــــک تـــــو اینجا
​

غزل غـــم مــــــی نویسم
​

زخمـــیه تـــــن تـــرانه م
​

گریه داره چشـــــم خیسم
​

خاطـــــراتـــم پــاره پاره
​

آرزوهــــام نیـمـه کـــاره
​

شوقــــی تو سینه نمـونده
​
 

yaldayi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
http://www.www.www.iran-eng.ir/customavatars/avatar366075_5.gif

از عـــــــطر پاک دســـــتات، چند روزه که خبر نیست​

بی تو دلــــم شکســــته، شوقی واسه سفر نیست
​

*******
​

گلهـــــای پاک عشــــقت، پر پر شــــدن چه آســـون
​

روزم شبیه شـب شد، چشــمام دو کاسه از خـــون
​

*******
​

باور نـــداره رفــــتی، ایــــــن قلـــــــــب بی قــــرارم
​

از زنـــــدگی بریـــــــدم، شـــــــــوری به ســـر ندارم
​
:w17:
یه دونه عاشقونه بخون..
 

vahab**

اخراجی موقت
:w17:
یه دونه عاشقونه بخون..
مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم ​
مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم ​
اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست ​
بگو که سجده از این قبله گاه بردارم ​
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند ​
که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم​
گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست ​
گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم ​
تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم ​
به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم ​
بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است ​
بیا که دست از این اشک و آه بردارم ​
 

vahab**

اخراجی موقت
پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست​
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست​
شعر زلال جوشش احساس های من​
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست​
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است​
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست​
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی​
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست​
من در فضای خلوت تو خيمه می زنم​
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست​
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا​
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست​
 

yaldayi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم ​
مخواه چشم بپوشم ، مخواه بردارم ​
اگر به یـُمن ِ قدمهای مهربانت نیست ​
بگو که سجده از این قبله گاه بردارم ​
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند ​
که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم​
گناه ِ هرچه دلم بشکند به گردن توست ​
گناه ِ هر قدمی اشتباه بردارم ​
تو قرص ماهی و من کودکی که می خواهم ​
به قدر کاسه ای از حوض ِ ماه بردارم ​
بیا که چشم ِ جهانی هنوز منتظر است ​
بیا که دست از این اشک و آه بردارم ​
من، میز قهوه خانه و چایی که مدتی ست...
هی فکر می کنم به شمایی که مدتی ست...
​
​
​
"یک لنگه کفش" مانده به جا از من و تویی
در جستجوی "سیندرلایی" که مدتی ست...
​
​
​
با هر صدای قلب، تو تکرار می شود
ها! گوش کن به این اُپرایی که مدتی ست...
​
​
​
هر روز سرفه می کنم اندوه شعر را
آلوده است بی تو هوایی که مدتی ست...
​
​
​
دیگر کلافه می شوم و دست می کشم
از این ردیف و قافیه هایی که مدتی ست...
​
​
​
کاغذ مچاله می شود و داد می زنم:
آقا! چه شد سفارش چایی که مدتی ست...
​
​
​
 

yaldayi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
پرواز در هوای خيال تو ديدنی ست​
حرفی بزن که موج صدايت شنيدنی ست​
شعر زلال جوشش احساس های من​
از موج دلنشين کلام تو چيدنی ست​
يک قطره عشق کنج دلم را گرفته است​
اين قطره هم به شوق نگاهت چکيدنی ست​
خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی​
بار غمت ـ عزيز تر از جان ـ کشيدنی ست​
من در فضای خلوت تو خيمه می زنم​
طعم صدای خلوت پاکت چشيدنی ست​
تا اوج ، راهی ام به تماشای من بيا​
با بالهای عشق تو پرواز ديدنی ست​
:smile:
 

vahab**

اخراجی موقت
من، میز قهوه خانه و چایی که مدتی ست...
هی فکر می کنم به شمایی که مدتی ست...
​
"یک لنگه کفش" مانده به جا از من و تویی
در جستجوی "سیندرلایی" که مدتی ست...
​
با هر صدای قلب، تو تکرار می شود
ها! گوش کن به این اُپرایی که مدتی ست...
​
هر روز سرفه می کنم اندوه شعر را
آلوده است بی تو هوایی که مدتی ست...
​
دیگر کلافه می شوم و دست می کشم
از این ردیف و قافیه هایی که مدتی ست...
​
کاغذ مچاله می شود و داد می زنم:
آقا! چه شد سفارش چایی که مدتی ست...
​

در من ترانه های قشنگی نشسته اند​
انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند​
انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت ​
امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند​
ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان ​
حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...​
من باز گیج می شوم از موج واژه ها​
این بغضهای تازه که در من شکسته اند ​
من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم ​
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند​
 

yaldayi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در من ترانه های قشنگی نشسته اند​
انگار از نشستن ِ بیهوده خسته اند​
انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت ​
امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند​
ازشور و مستی ِ پدران ِ گذ شته مان ​
حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...​
من باز گیج می شوم از موج واژه ها​
این بغضهای تازه که در من شکسته اند ​
من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم ​
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند​

من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند​
 

vahab**

اخراجی موقت

من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند​
هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم
​
شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم ​
هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم ​
شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را ​
کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ... ​
هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم ​
زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود ​
گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟ ​
آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی ​
زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی ​
مـکـتــوب ِ یــار ؛ ​
نـیـاورده ســت ؟​
..... ​
هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم ​
هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ... ​
 

yaldayi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم

شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم
هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم
شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را
کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...
هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم
زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود
گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟
آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی
زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی
مـکـتــوب ِ یــار ؛
نـیـاورده ســت ؟
.....
هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم
هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...​
خودت شعر دوست داری؟
 

vahab**

اخراجی موقت
ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

​
آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

​
آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من
​
بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!
​
با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من

​

 

Similar threads

بالا