آفاق

مآه

کاربر بیش فعال
از خانه بیرون می روم
و تنهایی‌ام بزرگتر میشود..
در جست و جوی کسی نیستم،
در جست و جوی جایی نیستم،
در جست و جوی چیزی نیستم ..
قدم میزنم تا پاهایم را فراموش نکنم.
ساعت ها اشتباه میروم ..
از رسیدن میترسم،
می ترسم
کسی منتظرم نباشد.
 

مآه

کاربر بیش فعال
آه‌ها ..
بادند و با باد می‌روند ...

اشک‌ها ..
آب‌اند و به دریا می‌پیوندند ...

اما به من بگو ...
عشق وقتی فراموش می‌شود ..
به کجا می‌رود ..؟!
 

مآه

کاربر بیش فعال
اگر که نگویم دوستت دارم
نامم را از یاد خواهم برد
اگر که نگویم دوستت دارم
شب برای همیشه، در آسمان خانه ی ما
خواهد ماند.
 

مآه

کاربر بیش فعال
یک روز
خودم را خواهم بخشید
از آسیبی که به خویش روا داشتم
از آسیبی که اجازه دادم
دیگران بر من روا دارند
و چنان محکم خویش را
در آغوش خواهم کشید
که هرگز ترک خود نکنم ..
 

مآه

کاربر بیش فعال
ای معنی دمیدنِ خورشید در غبار...
وقتی که
پا به ساحت
این خانه می‌نهی
حس می‌کنم که بوی تو،
بوی شکفتن است...

موی تو نیز،
وصلت صبح است و آبشار...
 

مآه

کاربر بیش فعال
ماه
تنها شبیه خودش بود
و آسمان از سرِ بیکاری
داشت صورتش را باد می‌زد

دوستت نمی‌داشتم، چه می‌کردم؟
دنیا
برای ادامۀ زندگی
توجیه شاعرانه‌ای می‌خواست.

1000052517.jpg
 

مآه

کاربر بیش فعال
گم شدن را در خانه تمرین می‌کَردیم
تویِ کمد
پشتِ لباس‌ها
پشت مبل
بعدِها در خیابان
پیاده روها
کافه‌ها
و بعد تویِ خودمان ..
 

مآه

کاربر بیش فعال
می‌خواهم بخوابم
پرنده‌ای به پنجره‌ من نوک می‌زند
از پنجره با حرمان جهان را نگاه می‌کنم
جهان ناگهان غرق در شکوفه‌ها، گل‌های شقایق و بنفشه است
پنجره را باز می‌گذارم
باران می‌بارد
در باران می‌گویم
بهار را یافتم
بهار آمد
 

مآه

کاربر بیش فعال
من از خواب برگی ریحان آورده‌ام
ریحان را به لبانم نزدیک می‌کنم
صبح می‌شود
کنار عطر ریحان زندگی را می‌بوسم
و روز و پنجره را با مقداری از آفتاب
که از کنار ابرها از آسمان می‌چکد
ستایش می‌کنم
من هنوز هستم.
 

مآه

کاربر بیش فعال
خدا آن روز

لبخند را به صورتت نقاشی کرد

و تو را به زمین فرستاد

دست هایت

کم کم بوی پونه و بابونه گرفت

و نفست

عطر تمام شعرهای جهان را...

تو از سیاره ای به نام "بهشت" آمدی...

هر بار دلت می گیرد

به قله های بلند می روی

تا کمی با خدا درد دل کنی

سبک که شدی

پرواز می کنی به سوی شهر

شهر، پر می شود

از عطر شعر و پونه و بابونه و خدا...

خدا پیامبرانی دارد

که رسالتشان "عشق" است

و من چیزی جز "عشق"

در کلامت ندیده ام.
 
بالا