تیکه اول صحبتتون یعنی :کاری با عشق ندارید..
تیکه دومش:ابهام داره...یعنی هم اعتقاد دارید هم نه..؟
اگه تیکه دومم درست باشه ، ترس و عشق باهم رابطه ای ندارن...
آدم های خاکی مثل زمین استهلاک ناپذیرند ،رفاقت با آنان گرچه با ارزش ترین دارای ثابت مشهود ترازنامه ام است ،ولی ثبتشان نمیکنم ،نه به خاطر عدم تطابق با استاندارد های حسابداری ،به خاطر اینکه در تراز نامه قلبم به گونه ای ثبت شده اند که هیچ پایان دوره ای مرا مجبور به بستن حساب آن نمی کند .
آدم های خاکی مثل زمین استهلاک ناپذیرند ،رفاقت با آنان گرچه با ارزش ترین دارای ثابت مشهود ترازنامه ام است ،ولی ثبتشان نمیکنم ،نه به خاطر عدم تطابق با استاندارد های حسابداری ،به خاطر اینکه در تراز نامه قلبم به گونه ای ثبت شده اند که هیچ پایان دوره ای مرا مجبور به بستن حساب آن نمی کند .
درست مثل فنجان قهوه که ته می کشد...
پنجره کم کم از تصویر تو تهی می شود
حالا من مانده ام و پنجره ای خالی و فنجان قهوه ای
که از حرف های نگفته پشیمان است ...
گروس عبدالملکیان
هرشب خواب می بینم
سقوط می کنم از یک آسمانخراش
و تو از لبه آن
خم می شوی و
دستم را می گیری
سقوط می کنم هرشب
از بام شب
و اگر تو نباشی
که دستم را بگیری
بدون شک
صبحگاه
جنازه ام را
در اعماق دره ها پیدا می کنند...