جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز
آرام تر بگذر
تو هرگز مشایعت کننده نبودی
تا بدانی وداع چه صعب است
وداع توفان میآفریند
اگر فریاد رعد را در توفان نمیشنوی
باران هنگام طوفان را که میبینی
فلک را جور بیاندازه گشتست
جهان را رسم و آیین تازه گشتست
هزار امروز هم آواز زاغ است
گل از بیرونقیها خار باغ است
نه خندان غنچه نه سرو از غم آزاد
نه گل خرم نه بلبل خاطرش شاد
غم دیرینه گر در سینه داری
چه غم گر باده دیرینه داری
دو چیز انده برد از خاطر تنگ
نی خوش نغمه و مرغ خوش آهنگ
فلک را عادت...