-یک روز چهل و سه بار غروب آفتاب را تماشا کردم!
و کمی بعد گفت:
-خودت که میدانی... وقتی آدم خیلی دلش گرفته باشد از تماشای غروب لذت میبرد!
-پس خدا میداند آن روز چهل و سه غروبه چهقدر دلت گرفته بوده!
اما مسافر کوچولو جوابم را نداد!
شازده کوچولو
آنتوان دو سنت اگزوپری