زنی باکفش های پاشنه بلند،
که نگاهش بوی انار ترش میدهد،
به گوش هایش برگ های خرمالو
آویزان کرده ؛
به کوچه های
بن بست که میرسد؛
لبخندریزی میزند.
ازلب های ارغوانیش
عشوه می بارد،
پاییزخیرندیده
برای هرکس که سفره
دلش راپهن می کند؛
دل آشوبیش بیشتر
می شود،
نافش راازسربیحوصلگی
وانتظاربریده اند،
چشم...