نتایح جستجو

  1. Sinai

    پنجاه روش برای حالگیری !!!!

    :surprised::surprised::surprised::surprised::surprised::surprised:
  2. Sinai

    تولد دجال

    :surprised::surprised::surprised::surprised::surprised:
  3. Sinai

    اگه خودت نبودی دوست داشتی از کودوم جنس باشی؟

    تا دلت بخواد داداش :redface::redface::redface:
  4. Sinai

    عشق یعنی ...

    اگر که عشق نباشد به سانِ یکه سوارانِ پهنه کابوس شبی سوارِ مرکبی از نورِ مرگ خواهم شد. و تا قیامتِ خاک تمامِ مردهِ شومم را از هفت خوانِ کینه افلکیانِ بی فردا گذار خواهم داد.:gol::gol::gol::gol:
  5. Sinai

    اگه خودت نبودی دوست داشتی از کودوم جنس باشی؟

    كاراي خوب فكر هاي خوب:thumbsup2::thumbsup2::thumbsup2::w18:
  6. Sinai

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    آه ای انیس روزگاران قدیم من ای یاد تو در تیره بختی های ندیم من ایا خبر داری ازین رنج عظیم من پیرنه سر ،‌ دل را جوان دیدن عقل کهن را در مصافش ناتوان دیدن آه ای خداوند ، ای خداوند کریم من بر من ببخشای این چنین را آنچنان دیدن در من ، کسی چون مست ، چون میخواره می گرید بیچاره می گرید...
  7. Sinai

    تقدیم به وطنم . . .

    هر صبح ، چون زبان تر و خشک برگ ها از نیش ناگهانی زنبور آفتاب آماس می کند تهران چو کرم پیر در پیله ای تنیده ز ابریشم غبار دار می شود دردی نهفته در دلش احساس می کند هر ظهر ، چون زبان تب آلود برگ ها طعم شراب تلخ و گس آفتاب را احساس می کند من همچو کرم پیر در پیله ای تنیده ز ابریشم...
  8. Sinai

    برای تو می نویسم

    تو کجایی که ببینی زندگیم چه سوت و کوره قربون چشای نازت"چشم تو از من چه دوره نمی بخشم خودم و روزی که چشمات و بستی اگه بودم پیش چشمات"من و تنها نمی زاشتی کاش منم با تو می مردم"دیگه تنها نمی موندم دستاتم از من گرفتی"مگه عاشقت نبودم نمی دونی چه غریبم"میون این همه ادم زنده موندن خیلی...
  9. Sinai

    رفتن...

    عاشقی آغاز پایان است حرفش را نزن مرگ تدریجی انسان است حرفش را نزن قطره های آبدارش بر لب سرخ عطش همردیف سرب سوزان است حرفش را نزن گفته بودی عشق خود همسایه بی دینی است آری ، آری ، خوان شیطان است حرفش را نزن لحظه شلیک تیری سوی منطق ، سوی عقل عشق جذر این و یا آن است حرفش را نزن عشق یعنی در کنار...
  10. Sinai

    کوچه های تنهایی

    از زندگی از این همه تکرار خسته ام از های و هوی کوچه و بازار خسته ام دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم آوخ ... کزین حصار دل آزار خسته ام بیزارم از خموشی تقویم روی میز وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار...
  11. Sinai

    من با تو تنها نیستم.

    لحظه لحظه لحظه ی من از گذشته پر و خالی شدن ِ تکه تکه تکه ی من پیله ی عقیم ِ زاری شدن ِ لحظه لحظه لحظه ی من چهره ی عبوس ِ تنها بودن ِ ذره ذره ذره ی من وحشت دوباره عاشق شدن ِ عاشقونه عاشقونه دل بریدم از حضورت بی نشونه ، بی نشونه گریه کردم از غرورت بی شکایت ، بی شکایت سرسپردم به...
  12. Sinai

    دیر آمدی! خیلی دیر...

    دوست داشتم تو را به اندازه دوست داشتنم در آغوش بگیرم ... اما ، چقدر فاصله دارم از تو انقدر که فقط لبخند های تو را می بینم و تو مرا هیچ ....
  13. Sinai

    كوي دوست

    ای دست ای مخمل نسیم ای بازگشته از سفر بیکرانگی : - از سرزمین پاک گیاهان مهرزی - ایکاش گرده های محبت را در ذهن سبز گونه ی من ، بارور کنی . ایکاش ، می گشودیم آرام ایکاش جکله های تنم را آهنگ عاشقانه می دادی آنگاه آن عاشقانه را از بر می خواندی ایکاش با من می ماندی روزی...
  14. Sinai

    عشق یعنی ...

    اگر که عشق نباشد به سانِ یکه سوارانِ پهنه کابوس شبی سوارِ مرکبی از نورِ مرگ خواهم شد. و تا قیامتِ خاک تمامِ مردهِ شومم را از هفت خوانِ کینه افلکیانِ بی فردا گذار خواهم داد. اگر که عشق نباشد به روسیاهی این روزهای بی ناموس شبی چراغ مرکبی بزمِ ننگ خواهم شد و تا شکستنِ تک شرابِ کهنه روحم را از...
  15. Sinai

    رد پای احساس ...

    تو فراموش نکن زندگی یک هوس است گاز بر میوه کال من فراموش نکردم که بهار آمده است تا بگیرم پرو بال * تو فراموش نکن روی آن شاخ? یاس جای دستان من است من فراموش نکردم که خدا همه جا یار من است * و سکوت! بهترین کار من است * تو فراموش نکن مرغ عشقی که اسیر قفس است و ندارد آواز من فراموش نکردم که دلم...
  16. Sinai

    گفتگو با خدا(::: مناجات نامه :::)

    من خدا را دیده ام بین تابش های نور روی اکلیل دعا عمق دریا های شور * آشنا و مهربان مثل شبنم روی گل مثل ذرات عبور روی تنهایی پل * جاری و بی انتها روی امواج غروب زیر پرهای نسیم آبی و تنها و خوب * در سکوت لحظه ها می شود نزدیک من مثل خونی در رگم در شب تاریک من * دانه های سبز عشق در تمام جان من...
  17. Sinai

    فراق یار

    از بس که آسمان دلم ابریست تمام خاطراتم نمناک شده است نمی دانم چرا؟ دریا را هم که دیدم به یاد تو افتادم روی ماسه های ساحل نوشتم اگر طاقت شنیدن داری من شهامت گفتن دارم دوباره به دریا نگاه کردم باز برگشتم این بار روی ماسه ها نوشتم دوست دارم
  18. Sinai

    نفسم گرفت از این شهر

    سیلی باران به گوشم می زند وه ! که این سیلی به گوشم آشناست می شناسم دست خیسی را که باز همچنان سیلی به گوشم می زند خوب می دانم که غمگینم ولی ریشۀ نامهربانی ها کجاست؟ * می دوم در خاطرات کودکی خوب می آرم بیاد سال هایی دور بود مادرم آمد به ایوان بهار * تا که باران را شنید مادرم دستی به موهایش...
  19. Sinai

    اگه خودت نبودی دوست داشتی از کودوم جنس باشی؟

    نداشتيم از اين حرفا داداش:wallbash::wallbash::wallbash::wallbash:
  20. Sinai

    کارشناسی ارشد (مشاوره، سوال و درخواست)

    چي متوجه نشدي داداش؟؟؟
بالا