آن دم كه خدا شدم
نفهميدم!
نفهميدم و حنجره دريدم
نفهميدم و طعنه زدم
نفهميدم و زخم زدم
آنقدرتا
كشتم!
خون چشمانت روان گشت
و من مست پيروزي!
آن دم كه خدا شدم
نفهميدم!
نفهميدم كه اكنون وقت گذر
وقت نديدن و نشنيدن است
گيرم كه بد كرد
گيرم كه زد
گيرم كه كشت!
مانند هميشه ديگر بگذريم!
دگر در خاطرم
يادي...