بچه بودم.یعنی خیلی سال پیش.نشسته بودیم تو اتاق اینوری.یهو صدای در اومد.من گفت وو حتما فلانیه(یکی از رفیقای بابام).اقا تو نگی این رفیق بابام اومده بود خونمون با بابام توی اون اتاق بودن من نمیدونستم!!!! هیچی صدامو شنید ناراحت شد قهر کرد رفت:D
من گاهی دچار تپق میشم وقتی بحث تعارف و این چیزا پیش میاد
یبار با پسر داییم رفته بودیم درخونه ی بنده خدایی.بهمون گفتم بفرمایین داخل.من گفتم:خواهش میکنم:D