باران
باران نم نم ریز
و من،
در امتداد من، نگاهم و پاهایم
و خیسِ خیابان
و آدمهای هراسان
و چتر
و چتر
و چتر
باران،
باران و اشکهای ناپیدا،
روی گونۀ من.
چه فرصت خوبی،
که هر چه بغض دارم،
در این خیابان خیس بترکانم.
چه سخت ..
هم پاييز باشد !
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خيابان ِ خيس باشد ..
امـــــا..
... ... ... ... ... ... نه تـــــو باشي ..
نه دستي براي فشردن باشد !..
نه پايي براي قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــي براي زل زدن
چه سخت ..
هم پاييز باشد !
هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!
هم خيابان ِ خيس باشد ..
امـــــا..
... ... ... ... ... ... نه تـــــو باشي ..
نه دستي براي فشردن باشد !..
نه پايي براي قدم زدن باشد و ..
نه نگاهـــي براي زل زدن
باران که میبارد
باید آغوشی باشد
پنجرهی نیمه بازی
موسیقی باران
بوی خاک
... ... ... سرمای هوا
گرهی کور دستها و پاها
گرمای عریان ع اش قی
صدای تپش قلبها
خواب هشیار عصرانه
باران که میبارد
باید کسی باشد................................
بزرگتر که می شوی
لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا ميگذاري
و ناخواسته وارد دنياي لبخندهاي مصنوعي ميشوي
شاید بزرگ شدن، آن اتفاقي نبود كه انتظارش را ميكشيدم...!!