نتایح جستجو

  1. masib

    جوجه مرغ بعد از پولدار شدن

    :biggrin:....
  2. masib

    مرسی جیگرم...

    مرسی جیگرم...
  3. masib

    :gol:

    :gol:
  4. masib

    فعلا با اجازه کتابام دارن فریاد میزنن بیااااااااااااااااااااااااا:confused: در پناه حق...

    فعلا با اجازه کتابام دارن فریاد میزنن بیااااااااااااااااااااااااا:confused: در پناه حق...
  5. masib

    :biggrin: نه خودشو میخوام نه نامش:biggrin:شوخی... مرسی انشاالله...:gol:

    :biggrin: نه خودشو میخوام نه نامش:biggrin:شوخی... مرسی انشاالله...:gol:
  6. masib

    همیشه میگم من سالمم,مشکلی ندارم,خانوادم پیشم هستن دوستام هستن کنارم پس دیگه چمه ,چی کم دارم...

    همیشه میگم من سالمم,مشکلی ندارم,خانوادم پیشم هستن دوستام هستن کنارم پس دیگه چمه ,چی کم دارم ...اما باز دلم میگیره یاده بقیه میفتم که مشکل دارن مثلا دیشب سال فوت پدر دوستم بود,قلبم آتیش گرفت.:cry:گریه هاش آدمو آتیش میزد.
  7. masib

    مرسی عزیز,انشاالله که زود خوب بشم دو روزه فکر و خیال داره خفم میکنه... :gol::gol: دلم خیلی...

    مرسی عزیز,انشاالله که زود خوب بشم دو روزه فکر و خیال داره خفم میکنه... :gol::gol: دلم خیلی کوچیکه قد یه سرسوزنه.
  8. masib

    کاریکاتور های پرمعنا

    مرسی زیبا بود.;) :cry:...
  9. masib

    کسی نیست... از زندگی دلم گرفته از روزگار:cry:چقدر بدی و سختی داره.

    کسی نیست... از زندگی دلم گرفته از روزگار:cry:چقدر بدی و سختی داره.
  10. masib

    هیچی دلم گرفته... :gol::gol:

    هیچی دلم گرفته... :gol::gol:
  11. masib

    عزیز تاپیکت پیام معتبر نیست میده فکر کنم....

    عزیز تاپیکت پیام معتبر نیست میده فکر کنم....
  12. masib

    چرا اینجوری نگاه میکنی؟؟؟؟:cry:

    چرا اینجوری نگاه میکنی؟؟؟؟:cry:
  13. masib

    به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم...

    به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم تا تو در ان از هراس بیا سایی!تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر ان به خواب روی!خود را,تمام خود را به تو می سپارم تا هر...
  14. masib

    به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم...

    به من تکیه کن!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر ان بنهی!تمام روحم را اغوشی می سازم تا تو در ان از هراس بیا سایی!تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را نوازش کند!تمام بودن خود را زانویی میکنم تا بر ان به خواب روی!خود را,تمام خود را به تو می سپارم تا هر...
  15. masib

    در درد ها دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.تقیه ی درد,زیباترین نمایش ایمان است.به محبت...

    در درد ها دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.تقیه ی درد,زیباترین نمایش ایمان است.به محبت خلوصی می بخشد که سخت شیرین است.رنج تلخ است,اما هنگامی که تنها می کشیم,تا دوست را به یاری نخوانیم,برای او کاری می کنیم و این خود دل را شکیبا می کند,طعم توفیقی می چشاند
  16. masib

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره...

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت…و…..وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او...
  17. masib

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره...

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت…و…..وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او...
  18. masib

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره...

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت…و…..وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او...
  19. masib

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گوناگون اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های...

    پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گوناگون اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت…و…..وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او...
  20. masib

    :gol::gol:...

    :gol::gol:...
بالا