نتایح جستجو

  1. نگار پاستور

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image...

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image of 1024x768px and 301KB. [IMG]
  2. نگار پاستور

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image...

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image of 1024x768px and 301KB. [IMG]
  3. نگار پاستور

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image...

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image of 1024x768px and 301KB. [IMG]
  4. نگار پاستور

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image...

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی Click here to view the original image of 1024x768px and 301KB. [IMG]
  5. نگار پاستور

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی [IMG]

    برای تو قلب من کوچکترین مکان است در لحظه های بی پناهی [IMG]
  6. نگار پاستور

    سلام پروانه ی عزیزم. مرسییییییییی بابت پیامای زیبات. الآن دانشگاهم شب از خونه جوابتو می دم...

    سلام پروانه ی عزیزم. مرسییییییییی بابت پیامای زیبات. الآن دانشگاهم شب از خونه جوابتو می دم. :gol::heart:
  7. نگار پاستور

    خاطرات زیبا از سرداران شهید و رزمندگان

    سلام چیزی رو که می خوام براتون بنویسم توی مترو خوندم . خودم تا چند دقیقه بعد از خوندنش حالم دگرگون بود. تک تیراندازمونو صدا کردم یه نقطه ای رو بهش نشون دادم و گفتم: اوناهاش اونه از توی دوربین تفنگش بهش نگاه کرد نشونه گرفت و آماده شلیک شد اما انگار پشیمون شده باشه تفنگشو آورد پائین. چند لحظه بعد...
  8. نگار پاستور

    [IMG]

    [IMG]
  9. نگار پاستور

    ای دوست تو شاد باش و غمت را به من سپار من شادم آن زمان که نبینم غمین تو را [IMG]

    ای دوست تو شاد باش و غمت را به من سپار من شادم آن زمان که نبینم غمین تو را [IMG]
  10. نگار پاستور

    گاه گاهی دل من می گیرد بیشتر تنگ غروب آن زمانی که خدا نیز پر از تنهایی ست و اذان در پیش است من...

    گاه گاهی دل من می گیرد بیشتر تنگ غروب آن زمانی که خدا نیز پر از تنهایی ست و اذان در پیش است من وضو خواهم ساخت از خدا خواهم خواست که تو تنها نشوی و دلت پر ز خوشی های دمادم باشد [IMG]
  11. نگار پاستور

    گاه گاهی دل من می گیرد بیشتر تنگ غروب آن زمانی که خدا نیز پر از تنهایی ست و اذان در پیش است من...

    گاه گاهی دل من می گیرد بیشتر تنگ غروب آن زمانی که خدا نیز پر از تنهایی ست و اذان در پیش است من وضو خواهم ساخت از خدا خواهم خواست که تو تنها نشوی و دلت پر ز خوشی های دمادم باشد [IMG]
  12. نگار پاستور

    یاد داری چه شبی بود ؟ باد گرم نفس من ساقه ی بازوی شفاف ترا می آزرد ؟ و اندکی آنسوتر جوی اندام تو...

    یاد داری چه شبی بود ؟ باد گرم نفس من ساقه ی بازوی شفاف ترا می آزرد ؟ و اندکی آنسوتر جوی اندام تو در کوچه ی تاریک ماهی چشم مرا می برد ؟ یاد داری چه شبی بود ؟ غرق آن بستر شبنم زده پشت بام هوش بسپرده به رویای کبوتر های بقعه ی دور خیره در آبی ژرف بی درد ؟ و آن طرف دور از ما در حاشیه ی جنگل شب یاد...
  13. نگار پاستور

    تو مثل لاله ي پيش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غريبي و پاکي ترا ، ز وحشت توفان ، به سينه...

    تو مثل لاله ي پيش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غريبي و پاکي ترا ، ز وحشت توفان ، به سينه مي فشرم عجب سعادت غمناکي منوچهر آتشي
  14. نگار پاستور

    با تو بودن خوب است تو ظريفي مثل گلدوزي يک دختر عاشق که دل انگيزترين گلها را روي روبالشي عاشق خود...

    با تو بودن خوب است تو ظريفي مثل گلدوزي يک دختر عاشق که دل انگيزترين گلها را روي روبالشي عاشق خود ميدوزد منوچهر آتشي
  15. نگار پاستور

    می خواهمت چونان که شب خسته خواب را [IMG]

    می خواهمت چونان که شب خسته خواب را [IMG]
  16. نگار پاستور

    می خواهمت چونان که شب خسته خواب را [IMG]

    می خواهمت چونان که شب خسته خواب را [IMG]
  17. نگار پاستور

    کارواني ها کاروان سالاري افتاده ست از پا چيست تدبير ؟ کاروان آيا بماند يا براند ؟ منوچهر آتشي

    کارواني ها کاروان سالاري افتاده ست از پا چيست تدبير ؟ کاروان آيا بماند يا براند ؟ منوچهر آتشي
  18. نگار پاستور

    تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی ترا ز وحشت توفان به سینه می...

    تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها که سر به صخره گذارد غریبی و پاکی ترا ز وحشت توفان به سینه می فشردم عجب سعادت غمناکی
  19. نگار پاستور

    یاد داری چه شبی بود ؟ باد گرم نفس من ساقه ی بازوی شفاف ترا می آزرد ؟ و اندکی آنسوتر جوی اندام تو...

    یاد داری چه شبی بود ؟ باد گرم نفس من ساقه ی بازوی شفاف ترا می آزرد ؟ و اندکی آنسوتر جوی اندام تو در کوچه ی تاریک ماهی چشم مرا می برد ؟ یاد داری چه شبی بود ؟ غرق آن بستر شبنم زده پشت بام هوش بسپرده به رویای کبوتر های بقعه ی دور خیره در آبی ژرف بی درد ؟ و آن طرف دور از ما در حاشیه ی جنگل شب یاد...
  20. نگار پاستور

    جاده گفتي يعني رفتن ؟ جاده يعني تکرار همين واژه ؟ دريغ دوست دانايم دانا باش که حقيقت بس غمناکتر...

    جاده گفتي يعني رفتن ؟ جاده يعني تکرار همين واژه ؟ دريغ دوست دانايم دانا باش که حقيقت بس غمناکتر است جاده رفتن نيست که تو بتواني با آساني چند کمند سوي آفاقي چند از پي صيد ابعاد زمان اندازي که به دام آري آهوهاي مي روم و خواهم رفت و خوا.... که به بند آري ‌آهوهاي چست زمان را جاده رفتن نيست جاده مصدر...
بالا