آیا هنوز به خاطر داری؟ . . . درست مانند غنچه ای با نوازش دستان تو شکفته می شدم. چقدر از چیدن من لذت می بردی. چقدر از بوی من مست می شدی . . . ولی پس از مدتی ناگهان مرا به خاطر رستگاری روحت فروختی. ایرلیوس چقدر بی وفایی و چقدر گناه کار. نه من به خدایی که طالب قربانی کردن انسانها باشد اعتقاد ندارم...