نتایح جستجو

  1. تاریک وتنها

    هنوز که نذاشتم الان دارم می رم

    هنوز که نذاشتم الان دارم می رم
  2. تاریک وتنها

    خوبه عکسمو بردارم؟/

    خوبه عکسمو بردارم؟/
  3. تاریک وتنها

    :razz::razz:

    :razz::razz:
  4. تاریک وتنها

    چرا اول نگفتی اگه برای من مهمه برای تو هم مهمه؟ اینا با هم فرق داره

    چرا اول نگفتی اگه برای من مهمه برای تو هم مهمه؟ اینا با هم فرق داره
  5. تاریک وتنها

    آهان باید فکر کنم

    آهان باید فکر کنم
  6. تاریک وتنها

    من سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بی پایانش..فریاد را می پرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش...

    من سکوت را دوست دارم بخاطر ابهت بی پایانش..فریاد را می پرستم بخاطر انتقام گمگشته در عصیانش... فردا را دوست دارم بخاطر غلبه اش بر"فلک کجمدار..." پاییز را می پرستم بخاطر عدم احتیاج،عدم اعتنایش به بهار... آفتاب را دوست دارم به خاطر وسعت روحش...که شب ناپدیدمی شود تا ماه فراموش کند.حقیقت تلخی را که...
  7. تاریک وتنها

    به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی اگر کتابی نخوانی اگر به اصوات زندگی گوش ندهی اگر از...

    به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر سفر نکنی اگر کتابی نخوانی اگر به اصوات زندگی گوش ندهی اگر از خودت قدردانی نکنی به آرامی آغاز به مردن می کنی زمانی که خود باوری را در خودت بکشی وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند به آرامی آغاز به مردن می کنی اگر برده عادات خود شوی اگر همیشه از یک راه تکراری...
  8. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  9. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  10. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  11. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  12. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  13. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  14. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  15. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  16. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
بالا