نتایح جستجو

  1. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  2. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  3. تاریک وتنها

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده...

    چون طفل که از خوردن داروست پریشان با دوست پریشانم و بی دوست پریشان ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد آن کس که وجودم همه از اوست پریشان دست و دل من بر سر این سلسله لرزید در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان.. با حوصله ی تنگ و دل سنگ...
  4. تاریک وتنها

    سپیده ژااااااااان کجایی

    سپیده ژااااااااان کجایی
  5. تاریک وتنها

    مردانگی همه اش خلاصه می شود در یک کلام امنیت امنیت می دانی چیست؟ محکم دستش را گرفتن با دیوانگی...

    مردانگی همه اش خلاصه می شود در یک کلام امنیت امنیت می دانی چیست؟ محکم دستش را گرفتن با دیوانگی هایش زندگی کردن احساسِ زنانه اش را فهمیدن قدر اشک هاش رو دونستن امنیت یعنی دستت را که می گیرد صورتت را که می بوسد بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست بداند ماندنی تر از نگاهِ تو چشمی نیست...
  6. تاریک وتنها

    مردانگی همه اش خلاصه می شود در یک کلام امنیت امنیت می دانی چیست؟ محکم دستش را گرفتن با دیوانگی...

    مردانگی همه اش خلاصه می شود در یک کلام امنیت امنیت می دانی چیست؟ محکم دستش را گرفتن با دیوانگی هایش زندگی کردن احساسِ زنانه اش را فهمیدن قدر اشک هاش رو دونستن امنیت یعنی دستت را که می گیرد صورتت را که می بوسد بداند ناب تر از دست هایِ تو دستی نیست بداند ماندنی تر از نگاهِ تو چشمی نیست بداند...
  7. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  8. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  9. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  10. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  11. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  12. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  13. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  14. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  15. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  16. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  17. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  18. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  19. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
  20. تاریک وتنها

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا...

    گاهی یک نفر با نفس هایش با نگاهش با کلامش با وجودش با بودنش بهشتی می سازد از این دنیا برایت که دیگر بدون او بهشت واقعی را هم نمی خواهی
بالا