ممنون دوست خوبم بابت نظرتون آره یکم خونه تکونی نیاز داشت ولی فرصتم کم بود سعی میکنم از نظرتان استفاده کنم البته حتما سعی میکنم..............ولی من دوست دارم آخر داستان خوب تموم بشه
ولی اگر غمگین تر تموم میشد شاید خیلی خیلی قشنگ میشد..........
توي چشمم با سه تار كهنه اش
شعر باران را به آرامي نوشت
ديدم او را روي ديوار دلم
با نگاهش يادگاري مي نوشتتو شبستون چشات و پاي پله هاي پلكت مچ مهتابو ميگيرم.
اون دمي كه گرگ و ميشه با يه گله شقايق پيش پاي تو ميميرم.
من شبو به خاطراتم وصله مي كنم ميدوزم.
من به هر رعد نگاهت گر ميگيرم و مي سوزم...