نتایح جستجو

  1. نگار پاستور

    قلبت، پوشیده از ستاره و مهتاب است. شب را کنار بزن. پا برهنه بیا! تنها چند قدم مانده به آفتاب...

    قلبت، پوشیده از ستاره و مهتاب است. شب را کنار بزن. پا برهنه بیا! تنها چند قدم مانده به آفتاب. کنار صبح منتظرم. پژمان الماسی نیا
  2. نگار پاستور

    از خیابان که به کوچه می پیچم انباشته از بوی تو، گام هایم را بلندتر از همیشه برمی دارم پژمان...

    از خیابان که به کوچه می پیچم انباشته از بوی تو، گام هایم را بلندتر از همیشه برمی دارم پژمان الماسی نیا
  3. نگار پاستور

    سلااااااااااااام آقا سید عزیز. اینجا داره برف میاد. مشهد رو نمی دونم اما از اونجائیکه همه جای...

    سلااااااااااااام آقا سید عزیز. اینجا داره برف میاد. مشهد رو نمی دونم اما از اونجائیکه همه جای ایران سرای ماست " اولین روز برفی امسالتون به خیر و شادییییییییی" [IMG]
  4. نگار پاستور

    :gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol:

    :gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol::gol:
  5. نگار پاستور

    [IMG]

    [IMG]
  6. نگار پاستور

    [IMG]

    [IMG]
  7. نگار پاستور

    حکایت من وعشق تو حکایت ازتو به یک اشاره است و ازمن به سردویدن کافی است نامم را صدا کنی یک پارچه...

    حکایت من وعشق تو حکایت ازتو به یک اشاره است و ازمن به سردویدن کافی است نامم را صدا کنی یک پارچه جان می شوم برایت
  8. نگار پاستور

    جانم گفتن هایت بهترین خاطره زندگیم شده است جانم را به لب می آوری تا بگویی جانم

    جانم گفتن هایت بهترین خاطره زندگیم شده است جانم را به لب می آوری تا بگویی جانم
  9. نگار پاستور

    لذت داشتن یه دوست خوب توی این روزگار بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم توی برفه درسته که هوارو...

    لذت داشتن یه دوست خوب توی این روزگار بد مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم توی برفه درسته که هوارو گرم نمی کنه ولی آدمو دل گرم می کنه پروانه ی عزیزم اولین روز برفی امسالت به خیر و شادی [IMG]
  10. نگار پاستور

    تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میانِ تُنگ و تُنگ میان دریا. آه، اگر...

    تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میانِ تُنگ و تُنگ میان دریا. آه، اگر بشکند این دیوار شیشه‌ای! [IMG]
  11. نگار پاستور

    تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میانِ تُنگ و تُنگ میان دریا. آه، اگر...

    تا دیدار تو یک شیشه فاصله است و من مثل ماهی میانِ تُنگ و تُنگ میان دریا. آه، اگر بشکند این دیوار شیشه‌ای!
  12. نگار پاستور

    فشار آرام دستانت را دوست دارم وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی [IMG]

    فشار آرام دستانت را دوست دارم وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی [IMG]
  13. نگار پاستور

    فشار آرام دستانت را دوست دارم وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی [IMG]

    فشار آرام دستانت را دوست دارم وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی [IMG]
  14. نگار پاستور

    حس اون پرنده ای رو دارم که خیلی وقت بود عاشق پرنده ی فلزی نرده ایوون شده بود ... [IMG]

    حس اون پرنده ای رو دارم که خیلی وقت بود عاشق پرنده ی فلزی نرده ایوون شده بود ... [IMG]
  15. نگار پاستور

    میدانم دستهایمان بهم نمیرسد میدانم که فاصله نفس باهم بودنمان را بریده اما روزگار چه مبهوت...

    میدانم دستهایمان بهم نمیرسد میدانم که فاصله نفس باهم بودنمان را بریده اما روزگار چه مبهوت مینگرد به عاشقانه های من و تو حتی خورشید هم حسادت میکند به گرمای ما شدن قلبمان ♥ [IMG]
  16. نگار پاستور

    عابرانی که از کنارم میگذرند مست عطری میشوند. نامش را که می پرسند دلم می لرزد ... چگونه بگویم که...

    عابرانی که از کنارم میگذرند مست عطری میشوند. نامش را که می پرسند دلم می لرزد ... چگونه بگویم که خاطرات توست؟ [IMG]
  17. نگار پاستور

    نه بهار با هیچ اردیبهشتی، نه تابستان با هیچ شهریوری، و نه زمستان با هیچ اسفندی، اندازه پاییز...

    نه بهار با هیچ اردیبهشتی، نه تابستان با هیچ شهریوری، و نه زمستان با هیچ اسفندی، اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نمی آید؛ پـائیز مــهری دارد کـه بـــَر دل هـر خیـابان می نشیند... [IMG]
  18. نگار پاستور

    فشار آرام دستانت را دوست دارم وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی [IMG]

    فشار آرام دستانت را دوست دارم وقتی که مردانگیت را به رخ انگشتانم می کشی [IMG]
  19. نگار پاستور

    دلتنگت که میشوم گوشه ی دنج اتاق می نشینم چشم به در خداخدا میکنم صدای چرخیدن کلید دلهر ه ی دل...

    دلتنگت که میشوم گوشه ی دنج اتاق می نشینم چشم به در خداخدا میکنم صدای چرخیدن کلید دلهر ه ی دل منتظرم شود اما حیف تنها دارایی این روزهایم همین دلتنگی است‎
  20. نگار پاستور

    وقتی می آیی لبخند می آید وباران شادی روی سرم سرازیر میشود چشمانم ازشوق می درخشد من به دورت...

    وقتی می آیی لبخند می آید وباران شادی روی سرم سرازیر میشود چشمانم ازشوق می درخشد من به دورت پرواز میکنم و صدای پای خوشبختی که درخانه همسایه مان سالها میهمان بود بگوشم میرسد که میگوید سری هم به قلب خسته من بزنم می شنوی ..... صدای گامهای خوشبختی ازپشت حصارهابگوشم میرسد [IMG]
بالا