نتایح جستجو

  1. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    خوشا ياران كزين ويرانه رستند زدل بند تعلقها گسستند زمردى پشت شيطان درون را چه زيبا در شبانگاهان شكستند فريب اين جهان و نفس خود را نخوردند و زدام خويش جستند زاين دنياى بى مهر و محبت گذر كردند و با پاكان نشستند خوشا ياران كه در عهد جوانى كتاب پست خودبينى ببستند به وقت وصل و پايان جدايى...
  2. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    دل من تمناي دريا نکرد و راهي به پرواز پيدا نکرد سخن با نگاه کبوتر نگفت دمي آسمان را تماشا نکرد به فصلي که ياران کشيدند پر دريغا که بال و پري وا نکرد ز اعجاز ياران نصيبي نبرد نگاهي به پرواز دل‌ها نکرد چه دل‌ها که در عشق فاني شدند دل من ولي ترک دنيا نکرد چه اعجاز کرده خدايا شهيد که غير...
  3. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    شبي هم‌نفس با شهيدان شدم زداغ شهيدان، پريشان شدم چنان نقش آشفته مي‌زد قلم که از زنده ماندن، پشيمان شدم چرا زنده‌ام بي‌رفيقان چرا ؟ چرا من گرفتار هجران شدم به ياد لب کرخه و هور و ني به ياد شهيدان بستان شدم به ياد بهار‌آوران نجيب غزل‌ها نوشتم، غزل‌خوان شدم خدايا دري را زحکمت گشاي که اين‌باره بهتر...
  4. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    كجا رفتي تو در ديروز آتش با شتابي سرخ كجا رفتي به هنگام خطر پا در ركابي سرخ اگر آن روز در باورت رفتي با نگاهي سبز غروباما به روي نيزه ديدم آفتابي سرخ وداع آخرينت بود يادم هست در آتش به من گفتي: سماع عشق يعني پيچ و تابي سرخ شما رفتيد و ما در حسرت پرواز ميميريم نمي آيد ز سمت آسمان ديگر خطابي...
  5. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    چقدر شعر نگفتيم كه فرصت مى خواست چقدر ما نسروديم كه جرأت مى خواست چقدر در غم پرواز نشستيم و نمى دانستيم: فصل پرواز فقط فوز شهادت مى خواست عقل مى گفت: برو اصل ارادت كافى است عشق مى گفت: كه اى كاش ارادت مى خواست پشت بر عشق نمودى دگر اين بار مگوى باز از عطر دعايى كه اجابت مى خواست اگر اى دوست تو را...
  6. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    سبکبال و رها پرواز کردي از اين جا تا خدا پرواز کردي نشان در بي‌نشاني‌ها نهادي و نام خود به دست باد دادي چه آرام و چه زيبا پر کشيدي بگو با ما، بگو آخر چه ديدي به ي ... او فاطم ...، آرام گشتي شبيه م ... ادرت گمن... ام گشتي فقط از تو همين مانده نشاني فقط از تو پلاکي و استخواني
  7. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    دگر شوق غزل در ما نمى بينى كسى تنهاتر از ما را نمى بينى دگر از آهوان چشمه چشمت نشانى را در اين صحرا نمى بينى به روى شانه هاى زخمى شعرم شهيد عشق را آيا نمى بينى؟ نمى دانى چه غمگين است وقتى كه، رفيقان را دمى اينجا نمى بينى دگر در حلقه قابِ نگاهِ من بجز بغض غريبى را نمى بينى..
  8. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    گويي شفق به سوگ عزيزان نشسته است سيلاب اشک راه به هر خنده بسته است با برگ‌برگ لاله زمين فرش مي‌شود فريادهاي فاجعه تا عرش مي‌شود اين سينه‌ها که خانه‌ي دل‌هاي پاره است اين سينه‌ها کجاوه‌ي صدها ستاره است با من بخوان حديث هزاران سوار خون با من بخوان کتيبه‌ي پرافتخار خون تن‌پوش اين زمانه پرند شقايق...
  9. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    كه را روى اين دست ها مى برند؟ خدايا مگر عشق را مى برند؟ كسى نيست آيا كه گويد به من تن بى كفن را كجا مى برند؟ چه در مخملى سبز پيچيده اند كه او را به باغ خدا مى برند؟ به دوش نسيم سحرگاه عشق شهيد مرا تا كجا مى برند؟ من و كوچه سرد و غمگين تو تو را از نگاهم چرا مى برند؟ چرا خون نگريم مگر مى شود عزيز...
  10. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    زشرق نگاهت، طلوعى طلايى كجاست بگو لحظه ی گريه هاى جدايى كجاست تمام غزل هاى نابم فداى تو باد! سرود صميمانه ی آشنايى كجاست زمانى مرا شوق ديدار چشم تو بود همان اشتياقى كه گفتم: - بيايى - كجاست تو بودى، مرا فرصت سُرخ پرواز بود چو رفتى ديگر بال هاى رهايى كجاست؟ كسى مثل تو آرزوى شهادت نداشت دريغا پس...
  11. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    چشم پاک دختري از جمله‌اي تر مانده است چشم‌هاي پاکش اما خيره بر در مانده است روي ديوار اتاق کوچک تنهايي‌اش عکس بابايش کنار شعر مادر مانده است قلب دختر مي‌تپد و روبه رويش عکس مرد چون پرستويي که بي‌آواز و بي‌پر مانده است کوچه‌ها آبي شد و بابا نيامد، مادرش گفت تا برگشتنش يک روز ديگر مانده است...
  12. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    اي شهيدان! عشق مديون شماست هرچه ما داريم از خون شماست اي شقايق ها و اي آلاله ها ديدگانم دشت مفتون شماست در مقامات سلوك معنوي سالك پيوسته مادون شماست باز اين دل را به غارت برده ايد سينه ام جاي شبيخون شماست خانه ويران بيداد و ستم شعله ور از آتش خون شماست ماهيان سرخ پولك- نقره اي ديدگانم رود...
  13. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    کبوتر و دو پلاک و دو ساک خالي تو دلم دوباره گرفته زبي‌خيالي تو تو التماس نگاه کدام پنجره‌اي که نقش بسته نگاهم به طرح قالي تو شکوفه‌هاي نگاهم هميشه پژمرده است بدون عشق و صميميت شمالي تو به بام شهر، من امشب ستاره مي‌کارم براي چشم گريزنده‌ي غزالي تو هميشه مثل ستاره، بيا کنارم باش دوباره قصه رفتن و...
  14. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    رضا عزیزی آسمان حیاطمان ابری‌ست، شیشه‌هامان همیشه لک دارد مادرم در سکوت می‌سوزد، قصه‌ای مثل شاپرک دارد خسته در خانه‌های بالاشهر، پشت‌هم رخت چرک می‌شوید در میان شکسته‌های دلش غمی اندازه‌ی فلک دارد زخم‌ها مثل روز یادش هست، درد سیلی هنوز یادش هست پدرم گفته برنمی‌گردد، مادر اما هنوز شک دارد...
  15. mahdi271

    اشعار دفاع مقدس

    دید در معرض تهدید دل و دنیش را رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را رفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهر چفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش را رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد مشت خاکستری از حادثه مینش را استخوان های نحیفی که گواهی می داد سن و سال کم از بیست به پایینش را ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید...
  16. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد صد نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره فرو چکبد و نامش دل شد
  17. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    از دل و جان شرف صبحت جانان غرض است همه آن است وگرنه دل و جان این همه نیست
  18. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم تنهاست ماتم دارم امشب دلی سرشار از غم دارم امشب غم آمد، غصه آمد،ماتم آمد خدا را زین میان کم دارم امشب
  19. mahdi271

    مشاعرۀ سنّتی

    شبی یاد دارم که چشمم نخفت شنیدم که پروانه با شمع گفت که من عاشقم گربسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست
  20. mahdi271

    وظیفم بود فدات شم اگه بازم از آواتر خوشت نمیاد بگو

    وظیفم بود فدات شم اگه بازم از آواتر خوشت نمیاد بگو
بالا