نتایح جستجو

  1. تاریک وتنها

    باشه عزیزم به سلامت

    باشه عزیزم به سلامت
  2. تاریک وتنها

    همه دارن پیجشونو عوض می کنن یعنی؟ از کی ئشروع می شه حتما به من خبرشو بده جا نمونم

    همه دارن پیجشونو عوض می کنن یعنی؟ از کی ئشروع می شه حتما به من خبرشو بده جا نمونم
  3. تاریک وتنها

    خاطرات تصویری از میزبانی ۴۰ سال پیش ایران

    ممنون اصلا در این مورد عکسی ندیده بودم مطالب به همراه عکس خیلی عالی بود
  4. تاریک وتنها

    من صفحه ام خیلی ساده است فکر نکنم چیزی بشه

    من صفحه ام خیلی ساده است فکر نکنم چیزی بشه
  5. تاریک وتنها

    اون علایقت منو کشت الان به خدا سیب سبزززززززززززززززززززز

    اون علایقت منو کشت الان به خدا سیب سبزززززززززززززززززززز
  6. تاریک وتنها

    [IMG]داری سرمو گول می مالی عایااااااااااااااااااا

    [IMG]داری سرمو گول می مالی عایااااااااااااااااااا
  7. تاریک وتنها

    بیا با هم تبانی کنیم باشه

    بیا با هم تبانی کنیم باشه
  8. تاریک وتنها

    آخه من کسی نمی شناسه خوووووب

    آخه من کسی نمی شناسه خوووووب
  9. تاریک وتنها

    داستان ازدواج يك دانشجو با مادر همكلاسش!!!

    به نظر منم این همه که گفته من و گول زد و من و خام کرد همه اش بهانه است تو عقل داری می خواستی درست رفتار کن اینا دلایل الکی که بگه من نقشی نداشتم تا کسی نخواد کسی نه می تونه گولش بزنه نه خامش کنه
  10. تاریک وتنها

    ممنون دیدم تو مسابقه بهترین ...........شرکت کردی؟ پس امیدوار باشم یکی هست حداقل بهم رای بده

    ممنون دیدم تو مسابقه بهترین ...........شرکت کردی؟ پس امیدوار باشم یکی هست حداقل بهم رای بده
  11. تاریک وتنها

    [IMG]

    [IMG]
  12. تاریک وتنها

    [IMG]

    [IMG]
  13. تاریک وتنها

    تا حالا هیچکی این طوری ازم تعریف ننموده بود

    تا حالا هیچکی این طوری ازم تعریف ننموده بود
  14. تاریک وتنها

    ثبت نام در مسابقه خوش سلیقه ترین کاربر

    سلام من نیز شرکت می کنم به امید موفقیت
  15. تاریک وتنها

    [IMG]

    [IMG]
  16. تاریک وتنها

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که...

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من حسابی به این کارش می خندیدم چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک...
  17. تاریک وتنها

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که...

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من حسابی به این کارش می خندیدم چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک...
  18. تاریک وتنها

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که...

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من حسابی به این کارش می خندیدم چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک...
  19. تاریک وتنها

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که...

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من حسابی به این کارش می خندیدم چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک...
  20. تاریک وتنها

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که...

    بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود من حسابی به این کارش می خندیدم چون می گفتم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک...
بالا