قسم به ماهی های قرمزی که در غریبترین تنگها زندگی می کنند ,به گلهای آفتاب گردان که همیشه دلتنگ نورند...
دلم برای نگاه تو تنگ شده به کبوتران قسم , به بادبادکهایی که ناگهان در سینه آسمان گم میشوند, دلم کودکانه برایت پر می زند...
اي چشم تو دل فريب و جادو
در چشم تو خيره چشم آهو
در چشم مني و غايب از چشم
زان چشم همي کنم به هر سو
صد چشمه ز چشم من گشايد
چون چشم برافکنم بر آن رو
مه گر چه به چشم خلق زيباست
تو خوب تري به چشم و ابرو
با اين همه چشم زنگي شب
چشم سيه تو راست هندو
سعدي به دو چشم تو که دارد
چشمي و هزار دانه لؤلؤ
این ترانه ... بوی نان ... نمیدهد
بوی حرف دیگران... نمیدهد
سفرهء دلم ... دوباره ... باز شد
سفرهای که... بوی نان ... نمیدهد
نامهای که ... ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان ... نمیدهد :
با سلام و ... آرزوی طول عمر ...
که زمانه ... این زمان ... نمیدهد
کاش... این زمانه...
مرا
خود با تو چیزی در میان هست
و گر
نه روی زیبا در جهان هست
وجودی دارم از مهرت
گدازان
وجودم
رفت و مهرت همچنان هست
مبر ظن کز سرم سودای
عشقت
رود
تا بر زمینم استخوان هست
اگر پیشم نشینی دل نشانی
و گر
غایب شوی در دل نشان هست
به گفتن راست ناید شرح
حسنت
ولیکن
گفت خواهم تا...
خوشتر از دوران عشق ایام نیست
بامداد عاشقان را شام نیست
مطربان رفتند و صوفی در سماع
عشق را آغاز هست انجام نیست
کام هر جویندهای را آخریست
عارفان را منتهای کام نیست
از هزاران در یکی گیرد سماع
زانکه هر کس محرم پیغام نیست
آشنایان ره بدین معنی برند
در سرای خاص، بار عام نیست
تا نسوزد...
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فدای او شد و جان نيز هم
اين که میگويند آن خوشتر ز حسن
يار ما اين دارد و آن نيز هم
ياد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پيمان نيز هم
دوستان در پرده میگويم سخن
گفته خواهد شد
به دستان نيز هم
چون سر آمد دولت شبهای وصل
بگذرد ايام هجران نيز هم
هر
دو...