در کنار او نشستم،بر نگاهش
دیده بستم
همچنان دریای
جوشـــــــــــــــــــــان،
گه خموش و گه خروشان،
مانده بودم مست و
حیـــــــران
گریه ام بی اختیار؛ های های های هــــــای
شد چو باران بهار؛ های های های هــــــــای
او زمن پا میکشید؛ های
های های هـــــــای
بر سرشکم میخندید؛ های
های های...