نتایح جستجو

  1. elena_75

    کاش میفهمیدی...

    کـاش مـی فـهـمیـدی …. قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـویی: بـمان… نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛ و آرام بـگویـى: هـر طور راحـتـى … !
  2. elena_75

    حرف های عاشقانه

    دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم : پس کبریتهایت کو ؟ پوزخندی زد . گونه اش آتش بود ، سرخ ، زرد … ……… گفتم : می خواهم امشب با کبریتهای تو ، این سرزمین را به آتش بکشم ! دخترک نگاهی انداخت ، تنم لرزید … گفت : کبریت هایم را نخریدند سالهاست تن می فروشم …
  3. elena_75

    حرف های عاشقانه

    می روم…به کجا؟ نمی دانم ….حس بدی ست… بی مقصدی! کاش نه باران بند می آمد… نه خیابان به انتها می رسید….
  4. elena_75

    [IMG] چگونه است؟! صبح که بیدار شدی کدامین نقاب را بر می داری؟ فصل نقابهاست… انگار کسی ما را...

    [IMG] چگونه است؟! صبح که بیدار شدی کدامین نقاب را بر می داری؟ فصل نقابهاست… انگار کسی ما را بی نقاب نمی بیند اگر روی واقعی داشته باشیم کسی ما را نمی پسندد به دنبال لحظه ایم که تمام نقابها از چهره ها برداشته شود ایا آن روز هیچ “خودی” باقی خواهد ماند؟
  5. elena_75

    حرف های عاشقانه

    چگونه است؟! صبح که بیدار شدی کدامین نقاب را بر می داری؟ فصل نقابهاست… انگار کسی ما را بی نقاب نمی بیند اگر روی واقعی داشته باشیم کسی ما را نمی پسندد به دنبال لحظه ایم که تمام نقابها از چهره ها برداشته شود ایا آن روز هیچ “خودی” باقی خواهد ماند؟
  6. elena_75

    حرف های عاشقانه

    دلم یک دنیا تنهایی میخواهد با یه عالمه تو و تمام گوشه کنارهای اغوشت
  7. elena_75

    حرف های عاشقانه

    وقتی دو عاشق از هم جدا میشن … دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن … چون به قلب همدیگه زخم زدن … نمیتونن دشمن همدیگه باشن … چون زمانی عاشق بودن … تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن …
  8. elena_75

    حرف های عاشقانه

    حواســــم را هرکـــجا که پــرت می کـــنم باز کـــنار تـــو می افتد …
  9. elena_75

    حرف های عاشقانه

    خدا را دوست بدار … حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی . . .
  10. elena_75

    [IMG] دیر فهمیدم .. خیلی دیر … ” عزیزم ” … ” گلم ” … “عشقم “…. تکیه کلامش بود!

    [IMG] دیر فهمیدم .. خیلی دیر … ” عزیزم ” … ” گلم ” … “عشقم “…. تکیه کلامش بود!
  11. elena_75

    حرف های عاشقانه

    دیر فهمیدم .. خیلی دیر … ” عزیزم ” … ” گلم ” … “عشقم “…. تکیه کلامش بود!
  12. elena_75

    حرف های عاشقانه

    راست میگفتند وقتی بروی دیگر برنمیگردی هر چند که من در هوای آمدنت هم بمیرم باز تو بی خیال من وعشق من شده ای جوریکه انگار کسی نبود آخرش هم نیست
  13. elena_75

    حرف های عاشقانه

    پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید : خانم ! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید زن در حالی که گل را از دستش میگرفت نگاه پسرک را روی کفش هایش حس کرد , چه کفش های قشنگی دارید ! زن لبخندی زد و گفت:برادرم برایم خریده است دوست داشتی جای من بودی؟؟ پسرک بی هیچ درنگی محکم گفت : نه ولی دوست داشتم...
  14. elena_75

    وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق...

    وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
  15. elena_75

    سلام.مرسی نیومدم اصلا وگرنه میومدم پیشت...

    سلام.مرسی نیومدم اصلا وگرنه میومدم پیشت...
  16. elena_75

    خلوت کردن پسرا و دخترا !!!

    :biggrin:...;)
  17. elena_75

    دخترک...

    دخترک... یکی بود...یکی نبود...زیر گنبد کبود،پشته اون کوه بلند،کنار اون رودخونه،زیر اون درخت سرو،دخترک نشسته بود... دخترک نایی نداشت...حالو احوالی نداشت...خسته ی راه شده بود...خسته ی این روزگار... دخترک: ای روزگار چرا هر چی گل زرده...ماله منه؟ چرا هر چی که بده...ماله منه؟ چرا آسمونه این دله...
  18. elena_75

    گذر موقت اشراف زادگان در تهران...

    واااااا اینا که ماشینای منن:eek:
  19. elena_75

    هروقت دوس داشتین در خدمتم دوسته عزیز

    هروقت دوس داشتین در خدمتم دوسته عزیز
  20. elena_75

    حرف های عاشقانه

    دلم برای لحظه هایی میسوزد که بی بهانه عقلم را زیر پا گذاشتم و احساساتم را سرپا نگه داشتم…
بالا