ای بمیری که فقط هی میگی اکبر جوجه ولی خبری نیست...:razz:...من نمک نشناسم ؟؟....مگه چند نوع نمک داریم ؟؟...:eek:...من رشتم برقه نه شیمی...:confused:
نمیذاری؟؟....اصلا به آجیم میگم برام عکس نی نی بذاره ....:w12:
ای بابا من نمیتونم زیاد بیام ولی خبرتو از محبوبه میگیرم ....خوش باشی:smile:
فدای اجی نازم بشم من.....:)
آره آره ...ولی از من آبی گرم نمیشه ...خنگتر از این حرفام ...:confused:
آجی کم کم باید برم خیلی درس بخونا عزیزم....فدات شم ...
مشخص نیست عزیزم...
غذا دست من نیست اگه صب کلاس داشته باشم شام میپزم اگه غروب کلاس داشته باشم ناهار ...بستگی به این داره کی خوابگا باشم...:smile:
کندن که میکنیم ....فقط باید صبر کنی...:D
من اگه تور داشتم بعد 4 سال یکاری واس خودم میکردم ....بلد نیستم خواهر....:(
حالا از بد شانسی اینی که کنار من نشسته بود اعتماد بنفسش بالا بود همه چیو زود جواب میداد ...آبرو رفت ...من خنگول بودم ...:cry:
:biggrin::biggrin:
آجی من انقد ترسیده بودم از جوشون که عین دختر کوچولو ها یه گوشه نشستم ...بعدش یه پسره اومد کنارم نشست عین ندید بدیدا خودمو جمع کردم از اول تا اخر فقط به تخته و جزوم نگاه میکردم اصلا زاویم عوض نمی شد....:D