همه ی این ها برای توست
تا لبخندی بزنی
و من
آرام بگیرم
ساز ِ دست هایم را کوک کرده ام
تو را می شناسند
مگر می شود
خاطره باشد و تو نباشی .. ؟
کافی ست
نه با چشم
با دل ات
من را بخوانی
میشه نوازشم کنی
وقتی گرفته حالم
میشه ببندی بالمو
آخه شکسته بالم
می فهمی چی میگم بهت
می بینی خستگیمو
میشه بذارم پیش تو
چند روزی زندگیمو
میشه بشینی پیشم و
یه شعر برام بخونی
امشب یه کم تنها شدم
میشه پیشم بمونی
...
انگار یه بغضی تو گلوم
داره شکسته میشه
اینجوری که پلکای تو
هی باز و بسته میشه
میشه...