فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد !!
به یکبــاره جــا خــوردم …
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی..
تــو
آزادیـــــ!
.
و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من می آمـــد
سلام اقا بهزاد ممنون شما خوبی ؟ نه بابا چه خوشی مگه میشه خوش گذروند .اره این روزا خیلی حال و حوصله ندارم کم میام
شما چیکار میکنی حسابی داری درس میخونی دیگه ؟
اگر سهمی از فردا داشتم که هیچ .........
اما اگر فردا سهم من نبود ........
به یاد این همه سادگی یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار تا لا اقل تلافی کرده باشی
امروزی را که تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت