نتایح جستجو

  1. N

    مشاعرۀ سنّتی

    دلا تا کی سحرخیزی در این دنیای پاییزی بیا تا وارهی اینجا به چه حاصل می انگیزی
  2. N

    به دعاتون محتاجم

    دوست عزیز مطمئن باش خدا واسه بنده هاش هیچ چیز جز بهترین ها نمیخواد همه ی ما یه وقت هایی حس میکنیم خدا جوابمون رو نمیده ولی از صلاحش بی خبریم امیدوارم که مشکلت هر چی که هست به خیر و صلاح خودت و همگان حل شه ، من سیدم ایشالا که گره از کارت وا شه وقتی چشم امیدتان به خدا باشد: هیچ چیز آنقدرها عجیب...
  3. N

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام دل در آغوشت نگیرم تویی آن آسمان صاف و روشن من این کنج قفس، مرغی اسیرم
  4. N

    مشاعرۀ سنّتی

    روی ماسه های گرم زیر نور تند آفتاب
  5. N

    مشاعرۀ سنّتی

    سیمای دین اسلام نماز مومنان است هر کاو نماز بخواند از نار در امان است (نغمه رها)
  6. N

    مشاعرۀ سنّتی

    هزاران بوسه بخشیدم به خورشید درآن زندان که زندانبان تو بودی من چنتاشو خوندم زیباست موفق باشی دوست عزیز منم بعضی هاش که مال خودمه رو نوشتم
  7. N

    مشاعرۀ سنّتی

    من که پشت پا زدم به هر چه هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا به من اگر بجز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنم
  8. N

    مشاعرۀ سنّتی

    تا سایه سیاه تو اینسان پیوسته در کنار تو باشد هرگز گمان مبر که در آنجا چشمی به انتظار تو باشد
  9. N

    قطره‌های چکیده از قلم من (سروده‌هاي اعضاي تالار)

    آسمون و اون گل های پراکندش گل های یخی از ریشه آکندش خبر میدن از تو و از حرف های تو بغض کردن روز و شب و اشک های تو باید خبر بدم به شاه ستاره ها اونهایی که رفتن و گم شدن اون بالا که اشک و آه و عشق سر سپردگی ، بازم داره این من و از من میگیره وقتی که چشم خیس من ، بارون و با غم میباره بذار بگم تو...
  10. N

    مشاعرۀ سنّتی

    در کنج هر خیالم یاد تو می درخشد من عاجزم از آن که با عشق تو نمیرم (نغمه رها)
  11. N

    مشاعرۀ سنّتی

    ریزم ز مژه کوکب ، بی ماه رخت شب ها تاریک شبی دارم ، با این همه کوکب ها
  12. N

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد ، آرام ، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد. فروغ فرخزاد...
  13. N

    مشاعرۀ سنّتی

    هر زمان می دود در خیالم نقشی از بستری خالی و سرد نقش دستی که کاویده نومید پیکری را در آن با غم و درد
  14. N

    قطره‌های چکیده از قلم من (سروده‌هاي اعضاي تالار)

    ز هر کوه و دیار آواره گشتم ................................... در آستان بهار بیچاره گشتم ز هر بحر و ز هر قعری که می بود ...........................دلا من راهی میخانه گشتم چو آن چشمان تو بر من نظر کرد............................. من بیدل همی دیوانه گشتم نگفتم...
  15. N

    مشاعرۀ سنّتی

    یاد رخسار تو چون در دل بلبل گردد قفس از گریه بلبل سبد گل گردد
  16. N

    مشاعرۀ سنّتی

    نیست شبنم اینکه بینی در چمن کز اشتیاق پیش لب هایت جهان غنچه آب افتاده است
  17. N

    مشاعرۀ سنّتی

    در درازی به سر زلف تو می ماند شب در سیاهی سر زلف تو به شب می ماند
  18. N

    مشاعرۀ سنّتی

    داد باد آن زلف و گیسو را به باد بید مجنون حیاط کودکی آمد به یاد
  19. N

    مشاعرۀ سنّتی

    یک زمان کوتاه بود موی مرد و بلند موی زن دیروز آدمی را دیدم، ندانستم که مرد بود یا که زن
  20. N

    مشاعرۀ سنّتی

    شب در خیال خام خود ، با عشق او آمیختم رشکی بمانده است در دلم از عشق مریم با خدا
بالا