منم یه چی بگم برای خالی نبودن عریضه :دی
یه بار نزدیک بود چشم و چالم نابود بشه ولی خدا رو شکر نشد
تو مسافرت بودیم یه جا استراحت کردیم
داشتم تاب بازی میکردم
دقیقا چوبی هم بود افتادم زمین برگشتم تاب مستقیم رفت تو چشمم :دی
مادرم خیلی ترسیده بود فقط یه پارچه گذاشت رو چشمم
تمام طول مسافرت حتی نگاه...
پرسش زیباییه
منو یاد ماتریکس انداخت که همه چیز مجازی بود و با نصب یه نرم افزار
مهارت های مختلفی رو یاد میداد در عرض چند ثانیه اگه اجازه بدین کامل پست ها رو بخونم
فکر کنم و نظر بدم
سپاس