نتایح جستجو

  1. pink girl

    چه تصور ذهنی از نفر قبل یا اعضای دیگر سایت دارید؟

    من اومدم ... فكر كنم يه دختر با خصوصيات اخلاقي جالبي باشي اينو از نظراتي كه ميدي فهميدم . كلا هم خيلي ازت خوشم مياد ... دوستت دارم زياد:w40::w38:
  2. pink girl

    شوخي كردم باهاتا ناراحت نشي . هر كي يه نظري داره ديگه.

    شوخي كردم باهاتا ناراحت نشي . هر كي يه نظري داره ديگه.
  3. pink girl

    آره جاش خيلي خاليه . ما رو گذاشته با اين قوم تاتار و رفته . اگه بود ديگه كسي جرات زدن اين حرفا...

    آره جاش خيلي خاليه . ما رو گذاشته با اين قوم تاتار و رفته . اگه بود ديگه كسي جرات زدن اين حرفا رو نداشت. خدا كنه زودتر بياد ...
  4. pink girl

    مبارك اين چه حركت زشت و غير اخلاقي بود كه انجام دادي؟؟؟؟؟

    مبارك اين چه حركت زشت و غير اخلاقي بود كه انجام دادي؟؟؟؟؟
  5. pink girl

    اي بابا تو چقدر اين علي رو جدي ميگيري . فكر كنم مي خواد بياد تو گروه ما روش نمي شه حرف مباركو...

    اي بابا تو چقدر اين علي رو جدي ميگيري . فكر كنم مي خواد بياد تو گروه ما روش نمي شه حرف مباركو تاييد مي كنه .
  6. pink girl

    عزيزم خودتو ناراحت نكن . بزار هر چي دوست داره بگه . طفلك عقده اي شده . ولش كن .

    عزيزم خودتو ناراحت نكن . بزار هر چي دوست داره بگه . طفلك عقده اي شده . ولش كن .
  7. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    وقتي روي برفهاي يخ زده قدم مي زديم احساس كرخي و سرما در تمام تنم رخنه كرد . از خيابان خانه خودمان دور شده بوديم. هوا سرد و تاريك بود . هيچ كداممان سخني بر لب نياورديم . نزديك پارك روي نيم كتي نشستيم. عاقبت او سكوت را شكست. " در شهر خودم غروب كه مي شد تمام دشت را زير پا مي گذاشتم . پدرم يك...
  8. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    46 از تمرين تئاتر بر مي گشتم كه ماشين اقاي قربانزاده كارگردان تئاتر جلوي پايم ترمز كرد . لبخند زنان شيشه را پايين كشيد و گفت:" اجازه بدهيد شما را برسانم." دستپاچه شدم و گفتم:" نه خيلي ... ممنونم راه زيادي نيست." در سمت جلو را باز كرد و من چاره اي جز سوار شدن نداشتم . " شما استعداد...
  9. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    هنوز آرام نشده بودم كه با سر و صداي آرمينا و خاله رويا دوباره دلم به هم ريخت . مي دانم چرا سرزده آمده بودند . خاله رويا خواهر مادرم بود ديگر . خوب بلد بود مچ بگير؟! مچ بگيرد؟! " كجايي ماني ؟ پيدات نيست." به زور به رويشان لبخند زدم . فريبرز آن دو را دعوت به نشستن كرد . خاله رويا نطق كردنش حرف...
  10. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    45 " سلام ماني . حالت خوبه !" " سلام مامان معلوم هست كجايي ؟ چرا تا حالا زنگ نزدي؟" " اينجا كه تلفن ندارد خراب شده . مجبور شدم بيايم تا شهر خوب چه خبرها ؟" " هيچي ! خبر ها پيش شماست . بابا چه مي كند ؟" " بابا ؟! ده روز طول كشيد تا اخمهايش را برايم باز كرد . طفلي مهبد به قدري سر به...
  11. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    44 پس از اينكه شام در سكوت صرف شد فريبرز كه بعد از ظهر تا آن موقع مي خواست چيزي بگويد و هر بار منصرف مي شد عاقبت لب باز كزد و گفت:" امروز كي زنگ زد مدرسه؟" براي پاسخ دادن كلي عذاب كشيدم . دوست نداشتم دروغ بگويم . كمي رنگ به رنگ شدم و گفتم:" ماريا بود . نگران اين بود چرا كسي گوشي را...
  12. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    43 " ببين ماندانا چقدر به هم مي آيند . انگار خدا آن دو را براي هم آفريده ." مسير نگاهش را تعقيب كردم. فريبرز با خانم گرمارودي قدم زنان صحبت مي كردند . پيش از اينكه چيزي بگويم ناديا با لج گفت:" هيچ هم به هم نمي آيند . خانم گرمارودي دماغش خيلي دراز است . وقتي حرف مي زند تمام ئنئانهايش...
  13. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    به پشتي صندلي تكيه داد و گفت:"خوب حالا شام رو مي خواي چي كار كني؟" با لبخند گفتم:" هر چي شما دوست داشته باشيد." " اكثر شبها حاضري مي خورم ولي ناهارها بايد پختني باشد . شبها ترتيب ناهار روز بعد رو بده...البته من هم كمكت مي كنم . امشب هم سيب زميني سرخ كرده مي خوريم . چطور است؟" " حرفي...
  14. pink girl

    اي بدك نيستم . زندگيه ديگه مي گذره. شما در چه حالي ؟

    اي بدك نيستم . زندگيه ديگه مي گذره. شما در چه حالي ؟
  15. pink girl

    من كجام بي معرفته ؟ من كه هرروز حال شما رو مي پرسم .

    من كجام بي معرفته ؟ من كه هرروز حال شما رو مي پرسم .
  16. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    42 مادر چمدانش را دردست گرفت خيالش راحت و آسوده بود . بعد از كلي كلنجار رفتن با فريبرز سرانجام او را مجبور كرد كه مرا نزد خودش نگه داد . فريبرز زير بار نمي رفت و مرتب مي گفت: نه عمه جان من هيج مسووليتي نمي توانم قبول كنم . خواهش مي كنم از من انتظار نداشته باشيد كه... مادر حرفش را بريد...
  17. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    41 " ببين ماني دو هفته از رفتن خواهرت گذشته . خوب خدا را شكر زنگ مي زند و راضي به نظر مي رسد . من هم بايد بروم پيش پدرت. دست كم تا عيد بايد پيشش بمانم . به قدري از ما سير شده كه تا حالا هيچ خبري هم از ما نگرفته . مي روم تا يك جوري دلش را نرم كنم . خدا بيامرز مادربزرگت را نديدي او هم كينه...
  18. pink girl

    سلام داداشي . كجايي پس دلمون برات يه ذره شده ...

    سلام داداشي . كجايي پس دلمون برات يه ذره شده ...
  19. pink girl

    دوست داشتید به جای اینی که الان هستید از جنس مخالفتون بودین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    اه اه اه ... علي حالمو به هم زدي تو چرا نمي توني نرمال رفتار كني ... مي بينم كه افتادي به دست و پاي گروه ما ... خوب اصلاحت كرديم.
بالا