نتایح جستجو

  1. pink girl

    حالا ديگه مطمئن شدم ... زود باش بگو كي هستي ... 1.2.3

    حالا ديگه مطمئن شدم ... زود باش بگو كي هستي ... 1.2.3
  2. pink girl

    من تا تو رو نشناسم عمرا ... پس منو از كجا مي شناسي؟ اگه تازه واردي ؟ يا نام كاربري قبليتو بگو...

    من تا تو رو نشناسم عمرا ... پس منو از كجا مي شناسي؟ اگه تازه واردي ؟ يا نام كاربري قبليتو بگو...
  3. pink girl

    من واقعا اعصاب ندارما ... پس منو از كجا مي شناسي ... اخراج شدي اومدي خودتو لوس مي كني ديگه.

    من واقعا اعصاب ندارما ... پس منو از كجا مي شناسي ... اخراج شدي اومدي خودتو لوس مي كني ديگه.
  4. pink girl

    من يه علي بيشتر تو ين باشگاه نمي شناسم اونم صمديه...

    من يه علي بيشتر تو ين باشگاه نمي شناسم اونم صمديه...
  5. pink girl

    علي خودتو لوس نكن اصلا اعصب ندارما ...

    علي خودتو لوس نكن اصلا اعصب ندارما ...
  6. pink girl

    پس كي هستي ؟؟؟؟

    پس كي هستي ؟؟؟؟
  7. pink girl

    به سلام علي جون . مرسي خوبم . ديروز اومدم ديدم اخراج شدي . كلي ناراحت شدم.

    به سلام علي جون . مرسي خوبم . ديروز اومدم ديدم اخراج شدي . كلي ناراحت شدم.
  8. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    واي دارم از سردرد مي ميرم . اصلا حوصله تايپ رو ندارم رفتم ديدم اون دوست عزيز توي سايت 98iaرمان رو تايپ كرده كلي خوشحال و شدم و دعاش كردم . از همه دوستاني كه به من توي تايپ رمان كمك مي كنن واقعا ممنونم . همسايه ها ياري كنيده ديگه... با شنیدن صدای مارجان به حیاط رفتم یک روز خنک اواخر...
  9. pink girl

    آقاپسر ها ،دختر خانم ها,چقدر با ازدواج های دانشجویی موافقید؟چرا؟

    ترانه جون اصلا ملاحظه ما رو نمي كنن كه . اي بابا...
  10. pink girl

    مرسي گلم .

    مرسي گلم .
  11. pink girl

    سلام سحر جون حالت چطوره ؟ شما خودت گلي عزيزم.

    سلام سحر جون حالت چطوره ؟ شما خودت گلي عزيزم.
  12. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    الان بايد برم بيرون كار دارم . ادامه رو شب براتون مي زارم. 75 يك سال از فوت ننه ملوك مي گذشت . اگرچه بدون حضور او در تنهايي و سكوت دلگير خانه هميشه اشكم در مي آمد اما رفته رفته خودم را عادت دادم كه بايد مثل هميشه به پيش آمدهاي زندگي خو بگيرم . بهار راه افتاده بود و روي سبزه ها تاتي...
  13. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    دستم را میان دستان مرتعش و نا توانش فشرد وگفت:ننه حال خوشی ندارم مواظب مارجان و بهار باش.مثل یک خواهر همیشه در کنارش باش. خیالم از بابت مارجان راحت است چون خواهر خوبی مثل تو دارداما دلم به حال تو می سوزد.نمی دانم چرا فریبرز نمی گذارد تو شوهر کنی! خندیدم و گفتم:ول کنید این حرفها را ننه جان!الان...
  14. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    74 مراسم شب پنج را خیلی مفصل برگزار کردند.هرکس در مورد نام بچه نظری می داد.یکی می گفت عذرا نام مادر فریبرز را رویش بگذارید.یکی دیگر نامی مذهبی را مناسب میدید.نوبت من که رسید گونه اش را بوسیدم وبا خنده گفتم:چون فصل زیبای بهار به دنیا امده به نظر من بهار خیلی بهش می اید...البته انتخاب نام بچه...
  15. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    منم خودم خيلي حرصم ميگيره كه ماندانا هميشه خودش رو مقصر و گناهكار مي دونه:w39: در صورتي كه به نظر من اون اصلا گناهكار نيست بلكه فريب خورده است ...:w16:
  16. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    بعد هم مي رفتم به كمك ننه ملوك. خانه جارو زده را دوبره جارو مي زدم و كمي ادويه و نك به غذا اضافه مي كردم. پس از ناهار و اطمينان از خواب نيمروزي فريبرز به خانه شان مي رفتم و ظرفهايشان را مي شستم . براي شب خوراك لوبيا يا آبگوشت بار مي گذاشتم و براي مارجان هم عصرانه فرني درست مي كردم. مارجان هر روز...
  17. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    73 عمه کبوتر اخرین بار باشد که به عنوان خواستگار به اینجا می ایید.ماندانا نیامده اینجا شوهر کنی فهمیدی؟ ننه ملوک سعی داشت پادرمیانی کند.چرا ناراحت میشوی پسرم؟خوب در خانه ای که دختر دم بخت باشد محال است خواستگاری پیدا نشود. ماندانا جوان است زیباست.اسفندیار هم که جوان خوبی است و از بچگی با...
  18. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    72 ازخواب که بیدار شدم ننه ملوک و عمه کبوتر کنار دیگی که روی اتش قل میخورد نشسته بودند وگفت وگو میکردند.سلام کردم و به طرف حوض رفتم و دست ورویم را شستم.نگاهم بی اختیار به سوی پنجره ی اتاق خواب عروسو داماد پرکشید از پشت پرده ی تور سایه ای را دیدم که بی شک کسی جز فریبرز نبود. رخسار هم...
  19. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    نه تو هم خسته ای فقط حیاط مانده است او ارام نمی گرفت رفت سراغ دخترها تا در خشک کردن ظرفهای کمکشان کند دلم پیش فریبرز بودالان چه حالی داشت نزدیک صبح بود که سرم را روی بالش نهادم رخسار ومارجان در دو طرفم دراز کشیده بودند رخسار در حالی که با موهایم بازی می کرد گفت ماندانا خیلی تو را دوست دارم نه...
  20. pink girl

    رمان *كسي پشت سرم آب نريخت*

    ماندانا بیا دخترم بیا تا با سابیدن قند بر سر عروس و داماد بختت باز شود فریبرز به سرفه افتاد چادر سپیدی بر سر انداخته بودم با صورتی سرخ و گلگون جای رخسار را گرفتم وقتی قندها را می ساییدم خیلی خودم را نگه داشتم که گریه ام نگیرد گریه شگون نداردمراسم عقد شوهرم است نه فکر کن مراسم عقد پسر دایی ات است...
بالا