مرا به خال لب دوست بازگردانيد
مرا به خال لب دوست بازگردانيد
بدون قافيه ماندم ، دل غزل تنگ است
چقدر شاعر اين روزگار دل سنگ است
بيار تيغ ؛ سرم را بزن که "قطعه" شوم
که سخت بين من و مطلع غزل جنگ است
مرا به وعده دريا از اين غزل بردند
به برکه اي که فقط آشيان خرچنگ است
و شعر آينه اش را نمي...