سر بنه بر سینة من ساعتی از روی لطف
تا بماند هفتهها بوی تو در پیراهنم
عاشقی نازکدلم، کم ظرف مانند حباب
دم مزن با من به تندی ، زانکه در دم بشکنم
آتش عشقت نمیدانی چه با من میکند
برقِ عالمسوز را سر دادهای در خرمنم
نیستی آگه ز رسم دوستی، بشنو که من
آنچنانت دوست میدارم که با خود دشمنم
محمد قهرمان