اين بار وقت عزيمت
مرا خبر نكردند
و نمي دانم
وقتي آسمان
سراغ *نگاه* زلالت را
از چشمانم گرفت
با چه رويي از نبودنشان
سخن بگويم
كاش مي دانستم
از كدام طرف مي روي
و كاش كسي بود كه به من بگويد
وقتي نيستي
چگونه به شكوفه هاي نسترن بفهمانم
كه انگشتان مهربانت
براي نوازش هرروزه نمي آيد
اين روزها تمام...